چهره گودرز کشواد در شاهنامه
#معرفی_چهره_ها
(در داستان نبرد بزرگ کیخسرو با افراسیاب)
درشاهنامه
#بخش_ششم
۲۰-#گودرز_کشواد
گودرز پور کشواد از پهلوانان بزرگ شاهنامه وفرمانده سپاه ایران درنبرد دوازده رخ می باشد که با به دست آوردن پیروزیهای بزرگ پیران ویسه وزیر خردمند افراسیاب وفرمانده ی سپاه توران را درنبرد تن به تن می کشد.
این نام درپهلوی گوتــــرز بوده است تازیان آنرا جوذر نوشته اند.
پدرش کشواد نام برآورده به کشواد زرین کلاه ، از پهلوانان روزگار فریدون است.
افزوده ها برشاهنامه کشواد را آهنگری در اصفهان واز فرزندان کاوه معرفی می کند.
گودرز هفتاد وهشت پسرونبیره ی جنگی داشته است که هفتاد تن از آنان درنبرد های پشن ولاون به خونخواهی سیاوش کشته می شوند.
مشهور ترین پسران او،گیو،بهرام،رهام،هجیر فرهاد وشیدوش اند .
در عروج کیخسرو به مینو همراه شاه است اما او ،زال ورستم به سفارش کیخسرو باز می گردند وگیو وبیژن وفریبرز کاوس وتوس وگستهم بدنبال شاه می روند ودربرف ناپدید می شوند.
آخرین بار گودرز را در به تخت نشستن لهراسب به جای کیخسرو می بینیم که به این رویداد تلخ اشاره دارد.
بدوگفت گودرز من یک تنم
که بی گیو وبهرام وبی بیژنم
گرچه بسیاری نامهای شاهان اشکانی با دگرگونی هائی وارد حماسه ی ملی شده ، مانند گودرز،پلاشان و...اما گذشته از پور کشواد دربخش پادشاهی اشکانیان ،از گودرز اشکانی نیز سخن رفته است.
۲۱-#گرگین_میلاد
گرگین پسر میلاد از پهلوانان در روزگارکی کاوس و کیخسرو است درداستان بیژن ومنیژه شاه اورا برای راهنمائی بیژن جوان بهمراهی او به سرزمین ارمان می فرستد .
تو با او برو تا سر آب بند ،
همش راهبر باش وهم یارمند
لیکن گرگین با رشک به بیژن ،او را به اردوگاه منیژه،دختر افراسیاب می برد وبیژن گرفتار می شود وگرگین بدون بیژن به ایران باز می گردد.
(گیو)
چو اسپ پسر دید گرگین به دست ،
پراز خاک و آسیمه برسان مست ،
چوگفتار گرگینش آمد به گوش ،
زاسب اندر افتاد و زو رفت هوش
بدستور کیخسرو زندانی و به پایمردی رستم رها می گردد .ودرسفر رستم برای رهایی بیژن از چاه گرگساران ،همراه اوست .
او درداستان جنگ مازندران درشمار توس وگودرز نامبرده شده است .
خبرشد به توس و به گودرز وگیو
به بهرام و گرگین و رهام نیو ،
که دستان به نزدیک ایران رسید
درفش همایونش آمد پدید
درداستان کاموس کشانی پیران به برادرش هومان می گوید:
بدو گفت پیران که هرچند یار ،
بیاید برتوس از ایشان سوار ،
چو رستم نباشد مرا باک نیست،
ز گرگین وبیژن دلم چاک نیست
اما او درنبرد ۱۲ رخ ، گرگین حریف تورانی خود اندریمان را می کشد.
درنبرد بزرگ کیخسرو با افراسیاب ،گویا فرمانده ی گردان ری است .
چو گرگین میلاد وگردان ری
برفتند یکسر بفرمان کی
اما نام ری از پادشاهی نوذر _که افراسیاب او را شکست داده ومی کشد وشاه توران به ری هم حمله می کند _ وارد شاهنامه شده است.
ز پیش دهستان سوی ری کشید
از اسپان به رنج وبه تگ خوی کشید
شاهنامه بنای ری را به پیروز یزدگرد نیای خسرو انو شیروان بازخوانده است که البته ری بسیار کهن تراست .
یکی شهرستان کرد پیروز رام
بفرمود کو را نهادند نام
جهاندار گوینده گفت این ،ری است
که آرام شاهان فرخ پی است
۲۲-#هجیر_گودرز (goodarz ــe ــhojr)
هجیر یکی از پوران نام آور گودرز کشواد است .
درداستان رستم وسهراب نگهبان دژ سپید بود وداماد گژدهم ولابد همسر گرد آفرید(والبته این سخن از شاهنامه نیست )
هجیر به اسارت سهراب در می آید وبه سپارش او زنده می ماند.
او درنبرد دوازده رخ با پهلوان تورانی سپهرم (به زبر پ و ر) نبرد آزمود وترگ او رافرو شکافت.
نامه باستان جلد دوم،رویه۵۷۴
برون تاخت هفتم زگردان هجیر
یکی نامداری سواری هجیر
سپهرم زخویشان آفراسیاب
یکی نامور بود با جاه وآب
ابا پور گودرز رزم آزمود
که چون او به لشکر سواری نبود
برفتند هردو بجای نبرد
برآمد ز آوردگه تیره گرد
به شمشیر هردو برآویختند
همی زآهن آتش فرو ریختند
هجیر دلاور بکردار شیر
بروی سپهرم در آمد دلیر
بنام جهان آفرین کردگار
ببخت جهاندار با شهریار
یکی تیغ زد برسر وترگ اوی،
که آمد هم اندر زمان مرگ اوی
هجیر درلغت ریختی از هژیر بضم ه درمعنی ستوده ونیکو وخوب چهر است. آنرا درمعنی چست وچالاک نیز دانسته اند لیکن این واژه دربنیاد بمعنی نیک نژاد ووالاتباراست، این واژه را هژیر به زبر ه نیز نوشته اند
نامه باستان جلد دوم رویه ۵۴۶
ادامه دارد....
بدرود و با درود
#محمود_امیر_عبداللهیان
@amirabdolahian1400