از نامه به ماهوی سوری و مرزبانان خراسان
#یزدگرد__شهریار
از نامه به ماهوی سوری و مرزبانان خراسان
بدین روزگار تباه ودژم ،
بیابد زگنجورما چل درم
به سنگ کسی کو بود زیر دست ،
یکی زین درمها گراید به شست
ازآن شست برسر شش وچار دانگ☆
بیارد نبشته بخواند به بانگ ....
نامه ی باستان
از پس اعلام نیازمندیهای پادشاه که می خواهد آنها را در دژهای ولایت توس ذخیره کند__ چنین می خوانیم :
شما را بدین روزگار سترگ،
یکی دست باشد برما بزرگ
هنرمند گوینده دستور ما،
بفرماید اکنون به گنجورما ،
که هرکس که این را ندارد به رنج
فرستد ورا پارسی جامه پنج ،
یکی خوب سربند پیکر به زر ،
بیابد به فرجام ازاین رنج بر !
بدین روزگار تباه .....
به ....داشتن: پنداشتن ،دانستن ،پس به رنج داشتن یعنی ،آن را رنج پنداشتن ،آن را رنج دانستن
سربند : دستار، پارچه ای که برسر بندند ،به تازی "عصابه " گویند
پیکر به زر : دارای نقش ونگار زرین ،دراینجا دستارنغزی که زر دوزی شده ،دستار زربفت
"گنجور مابرای هرکس که این کار را رنجی برخویش نینگارد ودرانجام دادن آن بکوشد ،پنج جامه ی پارسی ویک سربند خوب زرنگار خواهد فرستاد و درفرجام از رنج وتلاش خویش بهره خواهد برد. "
این بهره .که دربیتهای سپسین به آن اشاره شده است چنین می نماید که مربوط به آینده است، آنگاه که یزدگرد تاج وتخت خویش را از دشمنان بازپس بگیرد .و می توان انگاشت که این چهل درم حواله ای است که دارنده ی آن باید با بانگ بلند ودرانجمن بخواند تا برابر آرزش آنرا دریافت کند .
سنگ : وزن ،سنجش،اعتبار
برسر : برسری، افزون برآن ،شست برسر یعنی افزون برشست ،دستکم شست سکه و شاید " شست و شش وچهار دانگ !"
" درمی که یزدگرد به مرزبانان یاریگر خویش خواهد داد بر پایه ی وزن وسنجه ی زیر دستان وتوده ی مردم برابر با شست درم یا به سخنی باریک تر شست وشش وچهار دانگ ،خواهد بود ."
وسپس به درمها اشاره دارد :
به یک روی بر، نام یزدان پاک
--که امید از اوی ست وزو ترس وباک--
دگر پیکرش افسر و چهر ما ،
--زمین بارور گشته ،از مهر ما--
به نوروز مهر آن هم آراسته ست ،
دو جشن بزرگ است وبا خواسته است
" بر یک سوی این درمها ،نام یزدان پاک نگاشته شده وبرسوی دیگر ،نگاره ی روی یزدگرد وتاج اوی ونشان ونماد نوروز ومهر ،دو جشن بزرگ وباشکوه ایرانی ."
وآنچه که باز گفتیم از ویرایش استاد کزازی بود .اما این کهتر گزارش استاد خالقی را درست می دانم .
درباره ی لت "یکی زین درمها ، گرآید به شست" ،درنامه باستان
، استاد خالقی اگرچه گزارش درستی دریادداشتهای شاهنامه آورده، اما ویرایش شده ی این لت را بگونه ی "یکی زین درمها گر آید به شست " آورده --که ره بجائی نمی برد -- و نه به چاپ مسکو می ماند ونه همانند ویرایش استاد کزازی
بربنیاد گزارشی که استاد خالقی اورده ،ریخت درست این لت ،همان است که درچاپ مسکو آمده است :
"یکی زین درمها گر آید به دست "
یکی دست باشدبرما بزرگ یعنی دینی بزرگ برگردن ما دارد یا او برما حق خدمت ونیکویی دارد.
"یزدگرد وهمراهان او برای زندگی کردن ،نیاز مندیهایی دارند ولی نقد چندانی با خود ندارند ازاین رو به کسانی که درآماده کردن سیاهه ای که او گرفته به او یاری کنند قول می دهد که نخست پنج جامه ی پارسی ویک سربند خلعت دهد وفعلا به هرکس چهل درم نقد بپردازد و سپستر که به تاج وتخت خود رسید،هرکس که این درمها را نشان دهد وسیاهه ی پرداختی خود را درمیان جمع بخواند به وزن هر درم (یا بستگی به اعتبار آنکس ) پادشاه دربرابر هردرمی که او پرداخته بیش از شست درم ده دانگی☆ (شش وچهار دانگ ) بپردازد .
☆دانگ" واحد وزن ودرنقد رایج یک ششم درم باشد وشش وچهار دانگ اشاره به وزن درمها دارد
ده دانگ (درم ده دانگی ) ،درم درمیان ایرانیان به وزن های گوناگون بوده است ،درمهایی به وزن بیست قیراط یا یک مثقال ،درمهای به وزن ده قیراط یا نیم مثقال ....درمهایی که هر ده تای آنها شش مثقال بود "
خواسته :دراینجا یعنی آرزو
ودر گزارش بیت های پایانی می خوانیم :
"یک روی سکه نام خداوند است و روی دیگر نقش چهره ی ما با تاج --و زمین که به سبب توجه ما آبادان است --....یزدگرد به کسانی که به او یاری کنند قول می دهد جز پاداشی که پیش از این ازآن یاد شد ،درجشنهای نوروز ومهرگان نیز که دو جشن بزرگ اند ودرآن مردم آرزو کنند وآرزو برآورند پاداش وجشنی آنها برجای است وفراموش نخواهد شد ."
بازگشت بفرمائید به ؛
دکتر میرجلال الدین کزازی ،نامه ی باستان ،انتشارات سمت جلد نهم ،رویه ی ۲۳۷ و ۵۵۱و۵۵۲
دکترجلال خالقی مطلق ،شاهنامه جلد هشتم ویادداشتهای شاهنامه بخش چهارم، انتشارات مرکزدایره المعارف اسلامی رویه ی۴۲۷ و ۳۰۱
سرافرازباشید
#محمود_امیرعبداللهیان 243)
@amirabdolahian1400