- چکيده:

        ارداویرافنامه یکی از متون پهلوی و مربوط به دوره ساسانیست که شرح معراج موبدی به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ  را نگاشته است ، این معراج از نوع سفر شمنیست ، به گونه ای که روان ارداویراف پس از انجام آزمایشاتی دینی که برای انتخاب وی از طرف موبدان انجام گرفته است با خوردن می و منگ گشتاسبی به معراج می رود و پس از 7 شبانه روز باز می گردد و شرح سفرش را می گوید ودبیری می نویسد ؛ در این تحقیق ساختار های ادبی ارداویرافنامه با دیگر متون پهلوی مقایسه گردیده و مشاهده شد که محتوی ادبی ارداویرافنامه منعکس کننده فضای فرهنگی جامعه ساسانی است و ردپای بسیاری از عقاید و آداب و رسوم مذهبی جامعه ساسانی را می توان در کتاب یافت ، این تحقیق نشان می دهد که ارداویرافنامه می تواند به عنوان یک منبع معتبر جامعه ساسانی مورد استفاده محققین قرار گیرد .

 کليدواژه ها: ارداویرافنامه Ardavirafnameh – ساسانی Sassanid – متون پهلوی Pahlavi texts – ساختارهای ادبی literary structures – آیین زرتشت Zoroastrianism

 Abstract:

Ardavirafnameh is one of the Pahlavi texts that related to the period described Sasanyst priest's ascension to Heaven and Hell that has written by Ardavyraf

This Ascension was a Shamanist travel, So that The Ardavyraf psyche went to this travel lonely .Ardaviraf after very hard religious tests that he did  for his selection  took may and mong for eating. After eating them he went to the Ascension and he returned After 7 days ‘then a writer wrote about description of his trip. In this article we Compared Ardavirafnameh with other Pahlavi texts And we saw   that the Literary content of Ardavirafnameh reflects the Sassanid cultural space And traces of Sassanid religious beliefs and customs can be found in the book, This study shows that the Ardavirafnameh can be used as a credible source for study sasanian period.

 Keywords: Ardavirafnameh - Sassanid - Pahlavi texts - literary structures Zoroastrianism

 مقدمه :

       ارداویرافنامه به عنوان یک متن پهلوی دینی ارزش بسیاری در میان جامعه زرتشتیان ایران و هند دارد و در باره کتاب ارداویرافنامه محققین به صورت پراکنده بسیار کار کرده اند وهریک بخشی از ساختار های کتاب را مورد بررسی قرار داده اند ، اما تاکنون تحقیقی همه جانبه و گسترده بر روی تمامی ساختار های کتاب انجام نشده است ، لذا نگارنده در این تحقیق سعی می کند تا با بررسی ساختار های ادبی  کتاب بخشی از این نقیصه را جبران نماید ، ساختارهای ادبی کتاب در بردارنده اطلاعات بسیار مفید تاریخی و دینی می باشد که خود نظام  ساسانی را در قرون 4تا 6 میلادی که زمان نوشتار کتاب است به خوبی توصیف می کند ، در این تحقیق ساختار های ادبی ارداویراف نامه یک به یک استخراج می گردند و با ساختار های مشابه  در متون پهلوی تطبیق داده می شوند تا بدین فرضیه که می گوید : ساختار های ادبی کتاب هم راستا  با  نظام فرهنگی جامعه ساسانی  است؛ پاسخی روشن داده شود. یافتن صحت و سقم این فرضیه  دید روشنی به ما نسبت به این کتاب می دهد و ارزش تاریخی کتاب را به عنوان یک منبع معتبر دوره ساسانی به ما نشان خواهد داد .

 - ردپای شخصیتهای دینی و تاریخی جامعه ساسانی در کتاب

       ارداویرافنامه در میان دیگرمتون پهلوی که در باره معراج سخن گفته اند ، بیشترین اطلاعات و آگاهی را در این زمینه  در بردارد و از این رو مهمترین معراجنامه پهلویست و دارای ارزش ادبی درخور خود می باشد ، نخستین نکته ای که هنگام تحلیل ادبی این اثر باید بدان توجه کنیم نام قهرمان کتاب می باشد ،نام ارداویراف 24 بار در کتاب تکرار شده است ،  ارداویراف در فرهنگ زبان  پهلوی به معنی گراز مقدس است  ؛( فره وشی ،1358: ص 53) گراز در ایران باستان نشانه زور و نیروی بدنی بوده است چنانکه در بند 15 بهرام یشت آمده که بهرام به صورت گرازی جلوه گر می شود و در فروردین یشت نیز به ایسونت فرزند گراز سوگند یاد شده است و همچنین در میان شاهزاگان و ناموران ایران پیشین و کشورهای همسایه مانند ارمنستان و غیره به نام گروهی بر می خوریم که با کلمه "ورازه "[1] ترکیب شده است مانند : وراز بنده ،وراز دات ،ورازسورن ،ورازپیروز،ورازمهر،ورازنرسی و مانند آن ؛( معین : 1348، ص 154) به نظر نگارنده استفاده از نام حیوانات جهت نامیدن افراد ریشه در اولین مهاجرت اقوام آریایی در هزاره اول و دوم قبل از میلاد به فلات ایران دارد ، نامهایی مانند گرشاسب ،گشتاسب،زرتشت و... که هریک در بردارنده اسامی حیوانات هستند مربوط به دوره زندگی چادر نشینی و ایلیاتی اقوام آریایی هستند ،دوره ای که هنوز کشاورزی چندان نمودی نیافته بود،  در دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی کمتر از این اسامی استفاده شده است،پس ارداویراف شخصیتی اسطوره ای و باستانی است و نمیتواند نام شخصی واقعی در دوره ساسانی باشد زیرا در آن دوره اینگونه اسامی رایج نبوده است، نام ارداویراف در اوستا نیز ذکر شده است و این قدمت آن را لااقل به قبل از دوران اشکانی می رساند.

      نام دیگر یاد شده در فصل نخست کتاب آذرباد مهر سپندان است ، این نام به صورت های آذرباد مار سپندان و آذر باد مانسر سپندان نیز آمده است ،عفیفی گزینه آخر را ترجیح داده و در توضیح آن می نویسد :« مانسر سپند به معنی کلام مقدس و گفتار ایزدی است .جزء اول این واژه در اوستا به صورت منثر و در پهلوی مانسر و جزء دوم سپنت و روی هم به معنی کلام مقدس یا گفتار ایزدی است و از آن ایزدی هم اراده شده است . در گاتاها منثرن کسی است که گفتار ایزدی را به مردم می رساند »( عفیفی :1383 ، ص 618)، وی یکی از مشهورترین موبدان زمان ساسانی است که خدمات بیشماری به آیین زرتشت کرده است و پیش از ارداویراف مردم را از شک و دودلی نسبت به دین زرتشت نجات داده است، داراب هرمزد در روایات پهلوی درباره او چنین می نویسد:«موبدان موبد آذر باد مهرسفند گفت اگر شما را براستی و درستی دین پاک و نیک مزدیسنا شکی است من سوگند یاد می کنم ،کسانی که اندک تردیدی داشتند گفتند که چگونه سوگند میخوری آذرباد گفت :آنچنان که نه من روی بر من بگذارید و من در نزد شما سر و تن می شویم آنگاه روی گداخته بر روی سینه من بریزید اگر سوختم شما راست می گویید و اگر نسوختم من راستکردارم و شما را باید که دست از کجروی بدارید و به دین مزدیسنا پایدار بمانید . پس گمراهان این شرط پذیرفتند آذرباد در پیش هفتاد هزار مرد سر و تن بشست و نه من روی گداخته بر سینه او ریختند و او را هیچ رنجی نرسید پس از همه شبهه برخاست وبه دین پاک بی گمان شدند و اعتراف نمودند.»( ارداویرافنامه ، ترجمه رحیم عفیفی :1391،ص5)

     در فصول 1و2و11 کتاب نام زرتشت،  پیامبر مزدیسنا ،با صفت سپیتمان آمده است .

     نام گشتاسب در فصول 2 و 11 کتاب ذکر شده ، «گشتاسب پسر لهراسب از پادشاهان کیانی و پشتیبان و حامی زرتشت و مروج آیین اوست .درکتابهای دینی مزدیسنان از این پادشاه بسیار سخن رفته و همه جا به نیکی از او یاد شده است »( همان ،ص34). نام این فرد در یشتهای اوستا نیز آمده و زرتشت او را ستوده است، همچنین در شاهنامه فردوسی و یادگار زریران شرح چگونگی دین پذیرفتن گشتاسب و جنگهای وی با تورانیان ذکر شده است :

     « این را یادگار زریران خوانند ، بدانگاه نوشته شد که گشتاسب شاه با پسران ، برادران ،خاصان خویش این دین ویژه مزدیسنان را از هرمزد پذیرفت .»( یادگار زریران ، ترجمه یحیی ماهیار نوابی :1378 ، ص 44)

فردوسی در باره دین پذیری گشتاسب چنین سروده:

   «چو بشنید از او(زرتشت) شاه به دین به – پذیرفت از او دین و آیین به

نبرده برادرش ،فرخ زریر – کجا ژنده پیل آوریدی به زیر.»( فردوسی ، 1379: ص 404)

در متون زرتشتی مانند :یادگار زریران گشتاسب شخصی دیندار و مثبت معرفی شده اما در شاهنامه فردوسی فردی جاه طلب و مستبد است که در راه رسیدن به پادشاهی ایران دوستان نزدیکش مانند رستم و زال و حتی پسرش اسفندیار را قربانی امیال خود می کند.

در فصل 11 کتاب دوبار نام جاماسب ذکر شده است ، جاماسب وزیر گشتاسب ،داماد زرتشت و از خردمندان ودولتمندان زمان خود بوده است :

   «پس گشتاسب شاه به کیگاه نشیند و جاماسب "بیدخش"[2] به پیش خواهد ، گوید که :من دانم که تو جاماسب دانا و بینا و شناسایی.»( یادگار زریران ، ترجمه یحیی ماهیار نوابی ،1378: ص 53)

در شاهنامه فردوسی جاماسب موبد موبدان معرفی شده است :

    « بشد شهریار از میان سپاه – فرود آمد از باره بر شد به گاه

بخواند او گرانمایه جاماسب را – کجا رهنمون بود گشتاسب را

سر موبدان بود و شاه ردان – چراغ بزرگان و اسپهبدان

چنان پاک تن بود و پاکیزه جان – که بودی بر او آشکارا نهان

ستاره شناس و گرانمایه بود – ابا او به دانش کرا پایه بود. »( فردوسی ، 1379: ص 408)  

     در کتاب های دینی زرتشتی به فروهر جاماسب درود فرستاده شده ،یکی از متون پهلوی که جاماسبنامه نام دارد به او نسبت داده می شود ، این متن حاوی پاسخ هایی است که جاماسب به پرسش های گشتاسب داده است ، ایسدواسترزرتشت،نام بزرگترین پسر زرتشت است که در فصل 11 کتاب به وی اشاره شده است ،زرتشت سه پسر داشت که «در آیین مزدیسنان هریک به ترتیب نخستین پیشوای یکی از طبقات زیر هستند : 1 – ایسدو استر نخستین پیشوای روحانیان 2- اروتدنر نخستین پیشوای برزگران 3- خورشید چهر نخستین پیشوای سپاهیان .»( ارداویرافنامه ، ترجمه رحیم عفیفی ، 1391: ص34) در فروردین یشت فروهر آنان چنین ستایش شده است :

   « فروهر پاکدین ایسدواستر پسر زرتشت را می ستاییم فروهر پاکدین اروتدنر پسر زرتشت را می ستاییم فروهر پاک دین خورشید چهر پسر زرتشت را می ستاییم...»( یشت ها، ترجمه ابراهیم  پورداوود ،  ج 2 ،1377: ص 83)

      در بخش 20 بندهش نام فرزندان زرتشت به همراه وظایف هر یک چنین یاد شده است :«از زرتشت سه پسر و سه دختر زاده شد . یکی ایستواستر و یکی اوروتتنر و یکی وروچهر که ایستو استر آسرون ، موبدان موبد بود . به یک صد سالگی دین در گذشت .اوروتتنر واستریوش [بود] و سرور ورجمکرد که زیر زمین است ، وروچهر ارتشتار و سپاه سالار پشیوتن گشتاسپان ، به آنجا که گنگ دژ خوانند بود .سه دختر زرتشت یکی فرین ، یکی سریت و یکی پورچیست بود.....»( دادگی ،1385 : ص 152)

     نام بردن ارداویراف تنها از یک پسر علاوه بر دلیل بزرگ بودن وی نشان دهنده اهمیت طبقه روحانیان دارد که در دوره ساسانی پس از شاه ودرباریان در راس طبقات جای داشته اند.

    نام کیومرث در فصل 11 کتاب آمده است ، وی در اسطوره آفرینش زرتشتی نخستین انسان روی زمین است ،در فروردین یشت درباره وی چنین آمده: « کیومرث نخستین کسی است که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرا داد و نژاد ایران از پشت اوست .»( ارداویرافنامه ، ترجمه رحیم عفیفی ،1391 : ص34)

      در بندهش  ششمین مرحله آفرینش خلق کیومرث است که در هفتاد روز از "رام روز"[3]  ماه دی تا "انیران روز"[4] ماه اسفند اتفاق افتاد .( دادگی ،1385: ص41)

    فردوسی در شاهنامه کیومرث را اولین شاه یاد می کند که مدت سی سال پادشاهی کرد و پسری به نام سیامک داشت که در جنگ با دیوان کشته می شود.

    نام فرشوستر برادر جاماسب و پدر زن زرتشت در فصل 11 کتاب آمده است وی به همراه برادرش جاماسب وزارت گشتاسب را داشته اند و در کتب دینی زرتشتی از او و برادرش یاد شده و به فروهر آنها درود فرستاده شده است:

    « ...فروهر پاکدین فرشوشتر [از خاندان]هوو را میستاییم، فروهر پاکدین جاماسب از خاندان هوو را می ستاییم فروهر پاکدین اوار اشتری را می ستاییم .»( یشت ها ، ترجمه ابراهیم پورداوود ،  ج 2 ،1377 : ص 88).

    همانگونه که در جدول زیر می بینید ، بیشترین نامی که در کتاب ذکر شده است ارداویراف می باشد که شخص اول کتاب است و سیر حوادث حول و حوش وی می چرخد ، نام های پرتکرار دیگر به ترتیب اهمیت عبارتند از : زرتشت – گشتاسب و جاماسب . این سه تن از شخصیت های کلیدی آیین زرتشتند و تکرار نام آنها نشان دهنده درجه اهمیت دینی کتاب می باشد.

 

جدول1: ذکر شخصیت های دینی و تاریخی در ارداویرافنامه به همراه مقدار و در صد آنها

درصد

 

 

تعداد

 

 

فصول

نام

15/63

24

1(سه بار) و2 (هفت بار) و3 (هفت بار) و 4 و10 و11و 101 (3بار)

ارداویراف

63/2

1

1

اسکندر

63/2

1

1

آذر باد مهر سپندان

63/2

1

1

وه شاپور

89/7

3

1و2و11

زرتشت

89/7

3

2 و 11(دو بار)

گشتاسب

26/5

2

11(دوبار)

جاماسب

63/2

1

11

ایسدواسترزرتشت(بزرگترین پسر زرتشت)

63/2

1

11

کیومرث

63/2

1

11

فرشوستر(برادر جاماسب)

 5-3-2. ردپای ایزدان وامشاسپندان زرتشتی در کتاب

     ایزدان نام یک دسته از فرشته های آیین مزدیسنا هستند که وظیفه آنها همکاری با امشاسپندان در اداره امور جهان است ، در سرتاسر کتاب اوستا و متون پهلوی نام این ایزدان که تعداد آنها گاه به هزاران عدد می رسد ستایش شده اند ، امشاسپندان نیز نام یکدسته از بهترین فرشتگان آیین مزدیسنا است که به معنی جاویدانان مقدس می باشند ، تعداد امشاسپندان هفت و به ترتیب عبارتند از : بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ،سپندارمذ،خرداد،امرداد، که گاه اهورا مزدا وگاه سپند مینو در راس آنها قرار دارد و گاه ایزد سروش هفتمین را تشکیل می دهد .( عفیفی ،1383 :ص442) « از این شش امشاسپند ، سه امشاسپند نخستین نرینه و سه امشاسپند آخرین مادینه به شمار آمده اند .»( لاهیجی ، 1371:ص 276).

      نام ایزد سروش وایزد آذر بیشتر  از همه ایزدان و امشاسپندان زرتشتی در کتاب تکرار شده است و  دلیل آن نیز اینست که این دو ایزد در دین زرتشت مقامی بسیار بالا دارند و معراج ارداویراف با همراهی این دو ایزد انجام گرفته است،سروش نخستین آفریده اورمزد می باشد که او را می ستاید ،او یکی از مهمترین ایزدان آیین مزدیسنان و نمودار اطاعت و فرمانبرداری واز حیث مقام با ایزد مهر برابر است در کتاب های دینی زرتشتی سروش از فرشتگانی است که روز واپسین برای رسیدگی به حساب گماشته شده است .وظیفه این فرشته آن است که راه و رسم بندگی را به آفریدگان بیاموزد .

     «سروش بر پیمان اورمزد و اهریمن نیز نظارت دارد . به هنگام پاداش دادن همراه اشی است در ادبیات پهلوی گاهی به صورت آخرین امشاسپند نیز آمده است رقیب مستقیم او دیو خشم است که سروش او را در پایان دوازده هزار سال از میان خواهد برد نگهبان آتش نیز هست و بر دست راست مهر حرکت می کند .»( همان ، ص 277)

     سروش بهترین حامی در ماندگان است ،دراوستا آمده که سروش نخستین کسی است که ستایش اورمزد را بجا آورد و یشتی در اوستا به ستایش وی اختصاص یافته است .

     ایزد آذر نیز در اوستا غالبا پسر اورمزد خوانده شده و واسطه تقرب به اورمزد می باشد در یسنا 25 بند 7 اینگونه ستایش می شود:

    « آذر پسر اهورامزدا را می ستاییم ، ترا ای آذر مقدس و پسر اهورا مزدا و سرور راستی ما می ستاییم همه اقسام آتش را ما می ستاییم .»( یشت ها ، ترجمه ابراهیم پورداوود ، ، ج 1 ،1377 : ص 510)

    در متون پهلوی از پنج گونه آتش یاد شده که عبارتند از : آتش بهرام – آتشی که در کالبد انسان است – آتشی که در رستنی ها و چوب ها موجود است – "آذرخش" [5]– آتشی که در گرزمان در برابر اورمزد افروخته شده است .( یشت ها ، ترجمه ابراهیم پورداوود ، ، ج 1 ،1377 :ص 512)

     در تقویم زرتشتی روز نهم هر ماه و ماه نهم سال شمسی به نام این فرشته است و نگهبانی این روز و ماه بر عهده اوست ،همچنین در آذر روز از ماه آذر گان زرتشتیان جشن آذرگان برگزار مینمودند.

در فصل 3 دو امشاسپند زرتشتی[6] ستایش شده اند، زند خرده اوستا فصولی را به ستایش این دو امشاسپند اختصاص داده است،این دو فرشته همیشه با هم نامیده می شوند و نسبت به سایر امشاسپندان از آنها کمتر اسم برده شده است ، خرداد« از کلمه هرو مشتق است که در گاتاها و سایر قسمت های اوستا بسیار استعمال گردیده به معنی کامل و تمام و بی نقص و بی عیب می باشد ... و امرداد یعنی بی مرگی یا به عبارت دیگر جاودانی این دو فرشته مظهر کمال و دوام اهورا مزدا هستند ».( یشت ها ، ترجمه ابراهیم پورداوود ، ، ج 1 ،1377 :ص 95) ، برابر گاتا ها اهورامزدا خوشی خرداد و جاودانی امرداد را به کسی می بخشد که در دنیا پندار و گفتار و کردارش بر طبق آیین مزدیسنا باشد ، در عالم مادی پرستاری آب با خرداد و نگهبانی گیاه با امرداد می باشد ، همچنین در اوستا یشت چهارم از آن خرداد است و« ایزد تشتر و ایزد فروردین  وایزد باد از همکاران خرداد می باشند و ایزد رشن و ایزد اشتاد و ایزد زامیاد از یاران و همکاران امرداد شمرده می شوند ».(همان ، ص96 ) همانگونه که پیشتر گفتیم تعداد امشاسپندان 7 تن است و خرداد سرچشمه آب و امرداد به معنی بیمرگی و جاودانگی خالق رستنیها ست ، این دو امشاسپند در انجام وظایف خود تنها نیستند ،ایزدان :رشن و اشتاد و زامیاد همکار امرداد ند و ایزدان تشتر و فروردین و باد همکار خردادند.

      در فصل 5 ایزدان : مهر ،رشن ،وای ویه ،بهرام و اشتاد ستایش شده اند ،این ایزدان از مهمترین ایزدان دین مزدیسنا هستند و مطابق زند وهومن یسن در پایان جهان به یاری پشوتن به نبرد با اهریمن می شتابند:« و مهر فراخ چراگاه و سروش تکاور و رشن راست و بهرام تهمتن و اشتاد پیروزگر و فره دین مزدیسنان که آراستار نیرنگ فرمانروایی جهان ،به فرمان دادار رسند ». صادق هدایت ص 61 ایزد مهر یکی از ایزدان بزرگ آیین مزدیسنا و نمودار راستی و دلیری و نابودکننده پیمان شکنان ودروغ گویان است ،ماه هفتم سال خورشیدی به نام این ایزد است و در مهر روز ماه مهر جشن مهرگان به مدت 6 روز برگزار می شده است که پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده است ،در اوستا نیز این ایزد ستوده شده و یشتی از آن به این ایزد اختصاص یافته است.ایزد رشن نیز از ایزدان آیین زرتشتیست ،این فرشته از یاران ایزد مهر و ایزد سروش بوده و ضد دزدان و راهزنان است ،یشتی از اوستا به نام رشن یشت به این فرشته اختصاص یافته است ،از این یشت چنین بر می آید که این فرشته مخصوصا برضد دزدان و راهزنان است و وجود او همیشه مایه بیم و هراس آنان است ،دیگر آنکه ایزد رشن در سراسر هفت کشور زمین و در میان اقیانوس ها و در بالای کوهها وجود دارد و هیچ کجای جهان نیست که او حضور نداشته باشد ، پاکدین باید تمام توجه خود را به او داشته و نظر او را جلب کند . در نوشته های پهلوی ایزد رشن یکی از داوران روز جزاست و به گفته بندهش شاهین ترازوی او چکاد دائیتی است:«رشن فرشته درستی برای نجات وسعادت جهان خاکی دیوها و زشت کردارها را نابود می سازد و به حساب کردار روان ها می رسد »( ارداویرافنامه ، ترجمه رحیم عفیفی ، 1391 : ص29). رشن راست از نظر اهمیت در بین فرشتگان همکار خود یعنی مهر و سروش مقام سوم را دارا می باشد. وای ویه ایزد هواست .این ایزد به صورت اندروای ویو نیز نامیده شده و در اوستا در ردیف ایزد آب و آتش و خاک آمده است و یشتی از کتاب اوستا به این ایزد اختصاص دارد.ایزد بهرام نیز فرشته پیروزی است و از نظر جایگاه در مقام برابر ایزد سروش است . در اوستا بهرام به معنی پیروز مند آمده وصفت گروهی از ایزدان از جمله ایزد آذر است ،روز بیستم هر ماه به نام این فرشته است که نگهبانی آن روز به عهده او می باشد ،یشتی از اوستا به نام بهرام یشت به این فرشته اختصاص دارد ، در بهرام یشت ایزد مهر و ایزد رشن از یاران بهرام شمرده شده اند.ایزد اشتاد نیزیکی از فرشتگان آیین مزدیسنا است ،«اشتاد غالبا با رشن که ایزد دادگری است،یکجا نامیده شده و از یاران و همکاران او شمرده می شود زیرا که راستی و درستی لازمه دادگری است » (یشت ها ، ترجمه ابراهیم پور داوود ، ،جلد دوم ،1377: ص 203) ،یشتی از کتاب اوستا به این فرشته اختصاص یافته و روز بیستم وششم هر ماه نیز به نام این فرشته است.

    در فصل 11 کتاب ایزد بهمن که یکی از امشاسپندان میباشد با ارداویراف سخن می گوید و اورمزد را به وی می نمایاند ، بهمن با صفت امشاسپند از مهین فرشتگان دین زرتشت است و از حیث درجه و مقام پس از اورمزد است ،این فرشته نمودار اندیشه نیک و خرد و دانایی و نخستین آفریده اورمزد است و در جهان مادی نگهبانی آفریده های نیک و سودمند ایزدی را بر عهده دارد و فرشته ایست که در خواب روح زرتشت را به پیشگاه اورمزد راهنمایی کرد ،در گاهشماری زرتشتی روز دوم هر ماه و ماه یازدهم هر سال شمسی به نام این فرشته است و دوم بهمن ماه در ایران باستان جشنی می گرفتند که آن را بهمنگان می نامیدند.

 جدول 2 : ذکر ایزدان و امشاسپندان زرتشتی در ارداویرافنامه به همراه مقدار و در صد هر یک

درصد

 

 

تعداد

 

 

فصول

نام ایزدان، امشاسپندان

57/48

102

3و5(دوبار)و6و7و8و9 (دوبار)و 11 (دوبار)و13و16 (دوبار) و 17 (دوبار) و18 و 19 (دوبار) و20و21و22و23و24و25و26و27و28و29و30و31و32و33و34و35و36و37و38و

39و40و41و42و43و44و45و46و47و48و49و50و51و52و53(سه بار)و55و56وو57و58و59و60و61و62و63و64و65و66و67و69و70و71و72و

73و74و75و76و77و78و79و80و81و82و83و84و85و86و87و88و89و90و91و92

و93و94و95و96و97و98و99و101(دوبار)

سروش

61/47

100

3و5(دوبار)و6و7و8و9 (دوبار)و10 و 11 (دوبار)و13و 16(دوبار) و 17 (دوبار) و 18 و 19 (دوبار) و20 و21و22و23و24و25و26و27و28و29و30و31و32و33و34و35و36و37و38و

39و40و41و42و43و44و45و46و47و48و49و50و51و52و53(سه بار)و55و56وو57و58و59و60و61و62و63و64و65و66و67و69و70و71و72و

73و74و75و76و77و78و79و80و81و82و83و84و85و86و87و88و89و90و91و92

و93و94و95و96و97و98و99و101

آذر

47/0

1

3

خرداد

47/0

1

3

امرداد

47/0

1

5

مهر

47/0

1

5

رشن رزستک

47/0

1

5

وای ویه

47/0

1

5

بهرام

47/0

1

5

اشتاد

47/0

1

11

بهمن امشاسپند

- تقدس اعداد در ارداویرافنامه

           در جامعه ایران باستان برخی از اعداد مقدس بوده و به تکرار از آنها استفاده می شده است ،یکی از اعداد مقدس عدد هفت است ، موارد ذیل از نشانه های تقدس عدد هفت در دین زرتشت است : وجود هفت روز هفته ، هفت امشاسپند ، هفت آفردیدگان مادی(بهار،1362 : ص 7) وهفت دیو یا عامل شر(همان ، ص 58) و داشتن هفت آتشكده ی مقدس  و تقدس هفت اختر و هفت اباختر(همان ، ص 60) و ....حال باز می گردیم به کتاب ،در فصل نخست ارداویرافنامه تعداد موبدانی که مسئول گزینش ارداویراف هستند هفت نفر هستند که از میان هفت نفر سه نفر را انتخاب می کنند، فصل دوم کتاب تعداد خواهران ویراف را هفت تن اعلان می کند که مانند سقفی هستند با هفت تیر که ویراف ستون آن است و در همین فصل و در فصل سوم مدت سفر ویراف را هفت روز اعلان می کند ، عدد مقدس دیگر در متون زرتشتی عدد سه است ، اﻳﻦ ﻋﺪد ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﻣﻀﺮﺑﺶ «ُﻧﻪ» در اﺳﺎﻃﻴﺮ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻧﻤﺎد ﺻﻼح و ﻛﻤﺎل و اﺗﻤﺎم اﺳﺖ(هینلز ،1383 : ص 497)اﺻﻮل دﻳﻦ زرﺗﺸﺖ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺳﻪ اﺻﻞ  «ﭘﻨﺪار ﻧﻴﻚ، ﮔﻔﺘﺎر ﻧﻴﻚ و ﻛﺮدار ﻧﻴﻚ   » ﺑﻨﻴﺎن ﻧﻬﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ آن   ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ در زﻣﺎن ﺣﺴﺎﺑﺮسی   آﺧﺮ زﻣﺎن ﻫﻢ ﻓﺎﺻـله ﮔﺎﻣﻬـای ﻣـﺆﻣﻦ ﺗـﺎ   ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ ﭘﻞ ﭼﻴﻨﻮت   ﺳﻪﮔﺎم ذﻛﺮ ﺷﺪه اﺳـﺖ .( دانته ، ،1380 : ص1045)  آﻧﻬـﺎ ﻛﻤﺮﺑﻨـﺪ ﻣﺨﺼﻮص ﺧﻮد   (ُﻛﺴتی) را ﺳﻪ ﺑﺎر دور ﻛﻤﺮمی ﭘﻴﭽﻨﺪ ﻛـﻪ آن ﻫـﻢ ﻧﻤـﺎدی از ﺳـﻪ اﺻـﻞ :ﭘﻨﺪار ﻧﻴﻚ، ﮔﻔﺘﺎر ﻧﻴﻚ و ﻛﺮدار ﻧﻴﻚ اﺳﺖ.( چاوش اکبری ،1381 : ص 191) ،جمشید قلعه ورجمکرد را در سه طبقه می سازد و جهان را در سه مرحله فراخ می کند ، فرزندان فریدون نیز سه تن اند : سلم و تور و ایرج(لاهیجی ،1371 : ص 284) ، و در زمان اوست که جامعه به سه طبقه تقسیم می شود: روﺣﺎﻧﻴﻮن، رزﻣﻴﺎن و ﺑﺮزﮔﺮان و  ...( بهار، 1362، ص 154)

همانطور که پیش تر گفتیم در فصل ارداویرافنامه  هفت موبد از میان هفت تن سه نفر را انتخاب می کنند و از میان سه تن ویراف را بر می گزینند و در نیزه آزمایش دینی که سه بار برای انتخاب ارداویراف انجام گرفت در هر سه بار نیزه به سوی ویراز آمد ، در فصل دوم دستوران دین برای آغازسفر روحانی ارداویراف  سه جام زرین می و منگ گشتاسبی پر می کنند و به او می دهند یک جام برای اندیشه نیک و جام دوم برای گفتار نیک و جام سوم برای کردار نیک ، در فصل چهارم ویراف  از روان تازه در گذشتگان سخن می گوید که تا سه شب بر بالین جسد خویش نشسته اند و بخشی از اوستا را می خوانند که این خود موافق آموزه های دین زرتشت است .در فصل ششم ارداویراف از ثواب سه سروش "اوچرنام "[7]سخن می گوید و در فصل ده بند 6 ارداویراف از ایزد آذر گلایه می کند که همواره در دنیا هیزم و عود و عنبر هفت ساله بر آتش مقدس می گذاشته اما او را ترهیزم لقب داده اند. در فصل 17 بند 2 از سه روز بسیار سخت روان بدکاران سخن می گوید ،این مطلب نمایانگر یکی از باورهای آیین زرتشت درباره روان درگذشتگان است ، مطابق این باور روان تازه درگذشتگان تا سه روز بر بالین تن منتظر می ماند تا شاید تن دوباره زنده شوددر پایان همین فصل از سه مرحله اندیشه ، گفتار و کردار بد سخن می گوید که روان بدکاران را به دوزخ می راند .در فصل 53 ارداویراف را به زیر پل چینود وبه بیابانی می برند که در میان آن دوزخ قرار داشت و ارداویراف از صدای زاری و ناله دیوان و بدکاران می پندارد که زمین هفت اقلیم در حال لرزیدن است ، در فصل 101 اورمزد از ارداویراف می خواهد که به سه گام رسیدن به «اهلایی»[8] یعنی :اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک باور داشته باشد و بر دین زرتشت سپیتمان که گشتاسب در جهان رواج داد پایبند باشد .

 -اقتباسات ادبی درارداویرافنامه

        آموزگار تاریخ تدوین ارداویراف نامه را قرون دهم و یازدهم میلادی ذکر می کند و دلیل آن را نیز مشکلات نگارش ادبی کتاب ذکر می کند که شامل وجود جملات نامربوط به متن در کتاب و تکرار هایی ناشیانه که نمایانگر اقتباس های پی در پی و نامنظم از دیگر متون پهلوی است و همچنین فارسی گرایی ناشیانه در متن مثلا کاربرد کلمات :که ،برای اینکه ، همانطور که و غیره نشان می دهد که متن در دوران متاخر دیر زمانی پس از حمله اعراب دستکاری شده است . (ارداویرافنامه، ترجمه ژاله آموزگار ،1372: ص 24) همچنین در ارداویرافنامه گاه جملات و استعاراتی از دیگر کتب و منابع پهلوی مشاهده میشود که نشان می دهد ارداویرافنامه پس از این متون نگارش یافته است ، در فصل اول بند 15 این جمله آمده:« باید چاره خواهیم و کسی از ما برود و از مینوان آگاهی آورد »( همان ،ص 44). لازم به ذکر است که عین این جمله در کتیبه کرتیر در  نقش رجب سطر 5 نیز تکرار شده است  و نشان می دهد که کتاب پس از کتیبه کرتیر  نوشته شده است؛ در فصل 4 وبند 5 کتاب روان تازه در گذشتگان این جمله گاهانی را برزبان می آورند : «نیکی کسی راست که به دلیل کار نیک خود به همه نیکی می کند.»( همان ، ص 51) این جمله نقل قولی از اوستا ،آغاز گاه اوشتاووئیتی ،یسنا فصل 43 در بند 1 می باشد،  در ادامه همین فصل ارداویراف دین خود را به شکل دوشیزه ای زیبا و دوست داشتنی می بیند و دوشیزه در پاسخ به دلیل زیبا بودنش می گوید که اعمال نیک تو در جهان مادی مرا زیبا ساخت :« و پرسید آن روان اهلوان از آن دوشیزه که تو کیستی ؟ که من هرگز در دوران زندگی هیچ دوشیزه ای با شکلی نیکوتر و زیباتر از تو ندیده ام وآنکه دین و کنش خود او بود پاسخ داد که من کنش تو ام ،جوان خوب اندیشه ،خوب گفتار ، خوب کردار ،خوب دین ...»( همان ، ص52).عین این تمثیل و عبارات در معراج کرتیر و دادستان دینیک و هادخت نسک تکرار شده است « آنگاه روان مرد پاک دین به او خطاب نموده بپرسد ای دختر جوان تو کیستی؟ تو ای خوش اندام ترین دختر هایی که من دیده ام ؟ پس از آن دین خود او به او پاسخ دهد : تو ای جوانمرد نیک پندار نیک گفتار نیک کردار نیک دین من دین خود تو هستم ...»( یشتها ، ترجمه  ابراهیم پورداوود ، ج 2،1377: ص 169). محتوی فصل 4 ارداویرافنامه تا پایان کاملا قابل تطبیق با شرح معراج زرتشت در هادخت نسک است ؛  در فصل 101 بند 7 اورمزد خطاب به ارداویراز می گوید :«تو ارداویراز به مزدیسنان بگو که راه اهلایی یکی است .راه پوریوتکیشی(پیشینیان) و دیگر راهها بیراهه اند » (ارداویرافنامه، ترجمه ژاله آموزگار ،1372، ص 101)، عین این جمله چندین بار در اوستا تکرار شده است « راه یکی است و آن راه اشه است همه دیگر راه ها بی راهه است »( اوستا ، ترجمه جلیل دوستخواه ،ج1، 1385 : ص 268).

مفهوم  دیگری که در فصل 101 بند یازده آمده در باره سرانجام تمامی موجودات عالم است که  مرگ می باشد « و بر این نیز آگاه باشید که گاو خاک شود ،اسب خاک شود ،زر و سیم خاک شوند وتن مردمان خاک شود. آن یک به خاک نیامیزد که در گیتی اهلایی (پارسایی) را بستاید و کارهای نیک کند »( همان ،ص 96) . عین این جملات در خرده اوستا (ائوگمدئچا )نیز تکرار شده است و نشان میدهد که نویسنده کتاب احتمالا موبدی بوده که به اوستا کاملا اشراف داشته است :«اسب خاک باشد،گاو خاک باشد ،زروسیم خاک باشد،مرد دلیر کارزاری خاک باشد، این همه تن مردمان خاک باشد ،آن یک مرد به خاک نیامیزد که در گیتی پاکی ستاید یا به اهلوان چیز دهد .» (عفیفی ،1383 : ص 173)

 

نتیجه:

  

       در بخش ساختار های ادبی کتاب ردپای شخصیت های دینی و تاریخی جامعه ساسانی و همچنین ردپای ایزدان و امشاسپندان زرتشتی و ردپای آداب و رسوم آیین زرتشت در ارداویرافنامه پیگیری شد و ملاحظه گردید که اشتراکات بسیاری بین متون پهلوی و ارداویرافنامه در این زمینه وجود دارد ،در بخش تقدس اعداد در ارداویرافنامه تقدس اعداد سه و هفت و نه را در ارداویراف و دیگر متون پهلوی ملاحظه گردید و در بخش اقتباسات ادبی ارداویرافنامه مشاهده شد که چندین فصل از کتاب از دیگر متون پهلوی اقتباس و برداشت شده است ، لذا با توجه به محتوی ادبی کتاب در می یابیم که  ساختارهای ادبی ارداویرافنامه کاملا همسو با ساختار فرهنگی جامعه ساسانی هستند و از مطالب این کتاب می توان به عنوان یک منبع معتبر جهت برسی نظام اجتماعی ساسانی استفاده کرد.

 فهرست منابع و مآخذ:

  1. آسانا، جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب ، متون پهلوی ،ترجمه سعید عریان، تهران : کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، 1371.
  2. اوستا ،ترجمه و گزارش جلیل دوستخواه ، تهران : گلشن ، ج1و2، 1385 .  
  3. ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنی ،ترجمه و گزارش رحیم عفیفی، چاپ سوم تهران : توس، 1391.
  4. ارداویرافنامه ، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین، 1372.
  5. بهار ، مهرداد ، پژوهشی در اساطیر ایران ، تهران: توس ،  1362.
  6. چاوش اكبری، رحيم، هفت رمز نمادين فروهر، تهران: زوار، 1381.
  7. دادگی ، فرنبغ ، بندهش ، ترجمه و تصحیح مهرداد بهار، تهران: توس  ،چاپ سوم ، 1385.
  8. دانته، كمدی الهی، ترجمة شجاع الدين شفا، تهران: اميركبير  ، ج 3، چ 11،1380  .
  9. دهخدا، علی اکبر ، لغت نامه ، تهران :موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، ج 1 ، چ1 ،1372.
  10. روایت پهلوی ، گزارش مهشید میرفخرایی ، تهران: پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1390 .
  11. عفیفی ، رحیم ، اساطیر و فرهنگ ایران ، تهران: توس ، چاپ دوم ، 1383.
  12. فره وشی ، بهرام ، فرهنگ زبان پهلوی ، تهران : دانشگاه تهران ، جلد اول ،چاپ سوم  ، 1358.
  13. فردوسی ، ابوالقاسم ، شاهنامه ،به تصحیح ژول مول ، تهران :بهزاد ، چاپ پنجم ، 1379.
  14. لاهیجی ،  شهلا . کار ، مهرانگیز، شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیش تاریخ و تاریخ  ، تهران : روشنگران ، 1371.
  15. مینوی خرد ،ترجمه احمد تفضلی ، تهران : توس ، ،ج1 ، چ5 ، 1376.
  16. معین ،محمد ،یاد نامه پور داوود ، تهران : اساطیر ،  ج1و2 ، 1348 .
  17. ویدن گرن ، گئو،  . دینهای ایران ، ترجمه منوچهر فرهنگ ، تهران :آگاهان ایده، ،1377.
  18. هینلز،جان راسل ، شناخت اساتیر ایران ، ترجمه باجلان فرخی، تهران : اساتیر ،1383 .
  19. یشت ها ،  ترجمه وتصحیح ابراهیم پور داوود ، تهران: اساتیر ،  ج 1-2 ، 1377.
  20. یادگار زریران ، ترجمه یحیی ماهیار نوابی ، تهران: اساطیر ، 1378.

 

 



[1] - گراز

[2] - صدر اعظم

[3] - روز بیست و یکم ماه زرتشتی

[4] - روز سی ام ماه زرتشتی

[5] - رعد و برق

[6] - خرداد و امرداد

[7] - نوعی تازیانه برای تنبیه دینی

[8] - پارسایی

علی ربیع زاده