رد پای ساختارهای سیاسی نظام ساسانی در ارداویرافنامه
- چکيده:
ارداویرافنامه یکی از متون پهلوی و مربوط به دوره ساسانیست که شرح معراج موبدی به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ را نگاشته است ، این معراج از نوع سفر شمنیست ، به گونه ای که روان ارداویراف پس از انجام آزمایشاتی دینی که برای انتخاب وی از طرف موبدان انجام گرفته است با خوردن می و منگ گشتاسبی به معراج می رود و پس از 7 شبانه روز باز می گردد و شرح سفرش را می گوید ودبیری می نویسد ؛ در این تحقیق ساختار های سیاسی ارداویرافنامه با دیگر متون پهلوی مقایسه گردید و مشاهده شد که ردپای بسیاری از ساختار های سیاسی جامعه ساسانی را می توان در کتاب یافت ، برای نمونه تنها نوع و شکل ارائه شده در زمینه کشور داری در کتاب نظام پادشاهیست و پادشاه مقام معنوی بالایی دارد و بین دین و سیاست یک همبستگی کامل مشاهده گردید . با بررسی این ساختار ها و مشاهده هماهنگی مابین ارداویرافنامه با دیگر متون پهلوی نتیجه گرفته شد که این منبع در دوره ساسانی و احتمالا در زمان خسرو اول توسط موبدان زرتشتی جهت پاسخ گویی به شبهات ایجاد شده در بین زرتشتیان از طرف موبدان نگاشته شده است ، این شبهات دینی به دلیل ظهور ادیان جدیدی مانند مانویت ، مسیحیت و مزدک بوده است که موبدان زرتشتی آنها را تهدیدی برای خود می پنداشتند ، همچنین در این تحقیق مشاهده شد که برخی از بخش های کتاب از دیگر منابع ساسانی مانند : کتیبه کرتیر و اوستا اقتباس شده است ، این تحقیق نشان می دهد که ارداویرافنامه می تواند به عنوان یک منبع معتبر جامعه ساسانی مورد استفاده محققین قرار گیرد و محتوی کتاب بیشتر مشخص کننده ساختارهای سیاسی جامعه ساسانی در قرون پنجم وششم میلادی می باشد .
کليدواژه ها: ارداویرافنامه – ساسانی – متون پهلوی – ساختارهای سیاسی– آیین زرتشت
مقدمه :
ساختار مجموعه منظم عناصری است که میان آنها روابطی وجود داشته باشد و یا بتواند ایجاد شود و دارای یک هدف یا منظور باشد و ساختار سیاسی، ساختاری است که به امور سیاسی و دولت می پردازد، این ساختار اغلب با ساختار های : حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و دیگر ساختار های اجتماعی مورد مقایسه قرار می گیرد. البته این دیدگاه بسیار ساده ای از یک نظام بسیار پیچیده تر است که به مقوله هایی از این قبیل می پردازد که چه کسی باید در مصدر قدرت باشد، مسائل و امور مذهبی چگونه باید مدیریت شوند و دولت باید چه تاثیری بر مردم و اقتصاد داشته باشد،کتاب درآمدی بر جامعه شناسی سياسی ؛ ساختار سياسی را اينگونه تعريف مي كند:
«مجموعه نهاد ها و مراكزی كه قدرت سياسی را در دست دارند و يك كليت واحد را به وجود می آورند، ساختار سياسی مي نامند. اين كليت متاثر از تمامی خصلت ها و ويژگی هايی است كه به جامعه ی مربوطه هويت می بخشند.»[2]
قدرت سياسی و شيوه استقرار آن، نهاد ها و سازمان های موجود در جامعه و زير مجموعه های نظام سياسی ؛ عناصری هستند كه می توانند ماهيت و نوع ساختار سياسی را آشكار سازند.در این تحقیق رد پای ساختارهای سیاسی نظام ساسانی در کتاب ارداویرافنامه مورد بررسی قرار می گیرد و لذا فرضیه ای که در پی اثبات آن هستیم این گونه بیان می شود :
به نظر می رسد می توان ردپایی از مفاهیم سیاسی مورد نظر دولت ساسانی مانند: وجود دین دولتی ،نهادهای کنترل سیاسی و شکل و نوع حکومت ساسانی را در مندرجات این کتاب مشاهده کرد.
و ما جهت اثبات این فرضیه موارد ذیل را مورد بررسی قرار خواهیم داد: بررسی وجود یا عدم وجود ردپایی از دین دولتی در کتاب ، رد پای بیانیه های سیاسی دولت ساسانی در کتاب ، تاثیر حوادث جاری سیاسی بر نگارش کتاب ،نهادهای کنترل سیاسی و ردپای شکل سیاسی حکومت در کتاب .
نظام سیاسی در عصر ساسانی :
سياست اتحاد دین و دولت
اردشير پس از غلبه بر اردوان ، آخرین شاهنشاه اشکانی، مهمترین مسئله کشور و ماموریت خود را اتحاد و یکپارچگی کشور از نظام ملوك الطوایفی می دانست او معتقد بود که اسکندر مقدونی جهت تباه ساختن کشور و پراکنده کردن همداستانی مردم چنين نظامی را پی ریخت، زیرا برای اسکندر، آن چيزی را که او پی گرفت و آرزو داشت، این کار سودمند تر از ریختن خون مردم بود. [3] اردشير بابکان با تيزبينی و نبوغ سياسی و نظامی خاص خود دریافته بود که عدم اصل تمرکز از سوئی و عدم استقرار یك دین واحد از سوی دیگر که قدرت مادی و معنوی حکومت مرکزی را به تدریج سست و نااستوار می ساخت ، می توانست برای بقای آن در دراز مدت خطری جدی محسوب گردد .[4] از این رو دریافته بود که هر حکومت نيازمند است بر یك آرمانی تکيه داشته باشد تا آن آرمان مردم را یکدل و همدست سازد وهواخواه حکومتی کند که پشتيبان آرمان مشترك ایشان است. کاری که اردشير در ایران انجام داده و خدمتی که به مليت و استقلال ایرانيان کرده بود ،رسمی کردن دین زردشتی و سعی در ترویج و انتشار آن است که اساس قوميت و مليت مردم در ایران محسوب می شده و بی وجود آن زندگانی حقيقی برای این قوم مشکل بوده است ،وی به قدری در احيای مذهب زرتشتی سعی به خرج داده که می گویند اردشير موبدی بوده که تاج سلطنت بر سر گذاشته است. [5]
سياست و کشورداری اردشير روی سه اصل بود اول تمرکز دولت و وحدت ملت ایران دوم همکاری و هم آهنگی سلطنت و روحانيون و تقویت کيش مزدیسنی چنانکه در عصر اردشير صورت گرفت سوم همراهی و سرپرستی از کشاورزان. دو دگر گونی دیگر در پادشاهی اردشیر پدیدار گردید که کمک کرد تا تصویر او سر انجام شکل ثابت و قطعی پیدا کند . یکی از این دگرگونیها افزودن آخرین لقب به القاب خود است که در این لقب وی یک گام از اسلاف اشکانی خود فراتر می رود ، یعنی خود را از دوده ایزدان می داند .ویژگی دیگر نشستن تاج بر جای تیاری سنتی است . لقب تازه و پوشش سر تازه مشخص کننده پایگاه ایزدی اردشیر هستند چندان که چون وی در نقشهای برجسته ویژه گرفتن منصب شاهی خود را در برابر اهورامزدا نشان میدهد تاج او که از گونه تاجهای دندانه دار است با تاجی که بر سر اورمزد نهاده است یکسان است [6] .اردشير برای عمل کردن به اتحاد دین و دولت از همان ابتدا، با روحانيون زرتشتی متحد شد و این رابط محبت بين روحانيان و پادشاهان ساسانی، به عنوان سمبل اتحاد دین و دولت، تا آخر عهد ساسانی ، علی رغم نوسانات هم چنان وجود داشت. چنانکه بعد از اردشير، شاپور اول، پس از پيروزی بر والرین آن طوری که در کعبه زرتشت نوشته شده است، در شهر آتشکده های بسيار بنا کرد و مغان بسياری را مورد لطف و عنایت خود قرار داد،در زمان او بود که موبد بزرگ کرتیر جامعه روحانیت رسمی زرتشتی را شکل داد و کوشید تا مجموعه ای از قوانین تدوین کند ،به اوستا تقدس بخشد ، کیشی رسمی پدید آورد ،به نظام اعتقادی وحدت بخشد و سلسله مراتب دینی زرتشتی را در پیوند با دولت به وجود آورد.[7]
شاه بعدی هرمز یکم (270-271 م) مدت کوتاهی سلطنت کرد ،او را به جای برادرش نرسه به سلطنت برگزیدند ،در اینجا نیز از لحاظ دینی روشن نیست که چرا هرمز هم به مانی اجازه داد که آزادانه به اشاعه پیام خود بپردازد و هم کرتیر به فعالیت خود ادامه دهد ، شاید این کار بخشی از سیاست مهار دو گانه بود تا هر دو مذهب را تحت کنترل بگیرد .[8]
پس از هرمز برادر او بهرام اول (274-271 م) به پادشاهی رسید و در این زمان قدرت کرتیر افزوده شده و احتمالا قتل مانی نیز به توطئه او اتفاق افتاده است ، بهرام یکم زمان کوتاهی حکومت کرد ،او بزرگترین پسر شاپور یکم بود اما هرمز او را کنار گذاشته بود، مورخین اسلامی از بهرام اول به نیکی یاد کرده اند ،ابن اثیر درباره وی می نویسد:« او مردی بردبار و آرام و نیک رفتار بود .مانی زندیق را بکشت و پوست کند و پوستش پر از کاه کرد و بر دروازه ای از دروازه های جندیشاپور که اینک دروازه مانی خوانده می شود بیاویخت، روزگار پادشاهی وی سه سال و سه ماه و سه روز بود .»[9] ؛ خواند امیردرباره بهرام مینویسد : «بهرام بن هرمز ملقب به شاهنده بود یعنی نیکوکار زمان ایالتش به روایت ارباب اخبار سه سال و سه ماه بود و قتل مانی نقاش در ایام فرمانفرمایی او روی نمود »[10] .
این نگاه مثبت به بهرام اول ریشه دینی دارد ، چرا که در زمان او و به فرمان او بود که مانی شکنجه شده و به قتل رسید ،ثعالبی داستان را این گونه روایت می کند :« بهرام امر داد تا موبدان موبد در حضور او با مانی مناظره کنند ، موبد از عقیده او پرسید .مانی گفت : ترک دنیا و خراب آن و عدم ارتباط با زنان تا تناسل قطع گردد و این عالم مادی فاسد از میان برود ...موبد گفت : پس ما باید تو را بکشیم که با تخریب بدنت روحت را عمران کنیم . پس امر داد که پوستش را بکندند و در آن کاه پر کردند و به یک دروازه جندی شاپور آویختند که هم اکنون به باب مانی معروف است ، پس بهرام امر به کشتن دوازده هزار تن از پیروان مانی داد ».[11]
بهرام دوم برای کنار گذاشتن نرسه که شاه ارمنستان بود به حمایت کرتیر نیاز داشت و از این دوره بود که صعود واقعی کرتیر به قدرت آغاز شد او دردر طول پادشاهی بهرام دوم (274-293 م) به بالاترین مقام و منزلت دست یافت و طی این دوره بود که شاهان ساسانی بیشتر قدرت مذهبی خود را از دست دادند ، بهرام دوم بنابر نوشته مورخین ایران «در آغاز شاهی او پادشاهی ستم پیشه بود و بزرگان و آزادگان از او رنجیده می خواستند او را از میان بردارند ،موبد موبدان واسطه شد و از آنها مهلت خواست تا پادشاه را اندرز نماید واگر نپذیرفت خود نیز با آنها همدست شود ... بهرام سوگند یاد کرد و پیمان بست که در آینده خوشرفتاری کند و روز دیگر از بزرگان پوزش خواست ». [12]این نوع میانجیگری خود نشان دهنده درجه اهمیت و نفوذ روحانیت در حکومت می باشد ؛ قدرت ایندو در هم تنیده بوده کرتیرنماینده طبقه روحانیت هر قدر« می کوشید تا مانویت را ریشه کن سازد ،قدرت و نفوذش بسته به بهرام اول و دوم بود و ظاهرا پس از مرگ آن دو و به پادشاهی رسیدن نرسی از نفوذش در دربار کاسته شد .»[13] در سال 293 میلادی بهرام دوم درگذشت و نرسه به جای وی بر تخت نشست ،در کتیبه نقش رستم نرسه در کنار آناهیتا ایستاده و آناهیتا حلقه قدرت را به او می دهد و این نشان دهنده تلاش نرسه برای مشروعیت بخشی دینی به حکومت خود است ، در سال 302 میلادی هرمز دوم جانشین پدر شد ،ودر زمان وی ارمنستان مسیحی شد و مشکلات عمده ای برای جامعه ساسانی ایجاد نمود ،پس از وی پسرش آذر نرسه به فرمانروایی برگزیده شد اما مدت پادشاهی او کوتاه بود و اشراف و روحانیون او را برکنار کردند . سپس پسر هرمز یعنی شاپور دوم (309-379 م) که هنوز کودک بود به پادشاهی رسید،در زمان او بود که آذرباد مهرسپندان برای اینکه شک و دودلی نسبت به دین زرتشت را از بین ببرد بر سینه خود روی گداخته ریخت ، بی گمان این شک و دودلی نتیجه نفوذ ادیان مانوی و مسیحی و یهودی در کشور بوده است، البته در زرتشت نامه نیز ضمن اعتراف به آمیختگی دین و دولت در دوره ساسانی ریختن روی مذاب بر روی سینه که توسط آذربادمهرسپندان انجام گرفت را به دوره اردشیر نسبت میدهد:
«کجا نام آن شاه است اردشیر – بود پور ساسان زمن یاد گیر
جهان را بیاراید او سر به سر – رهاند بهان را هم از درد سر
دگر باره آراید این دین به – کند تازه این رسم و آیین به
پذیرد همه کس از او دین راست – ازیرا که برهانش بر دین گواست
ببینند همه خلق آن راز اوی – گدازند بر سینه اش مس و روی
ابی آن که آیدش رنجی به تن – از آن پس که قوت بیابد ز من »[14]
شاپور دوم یکی از آخرین شاهانی است که خود را دارای چهر از یزدان می داند و شاهنشاهی ساسانی پس از او تبدیل به فرمانروایی غیر مذهبی شده و اقتدار دینی پادشاه به شدت نزول کرده است ، پادشاهی شاپور هفتاد و دو سال بود ، شاپور در وصیتش برادر خود اردشیر را به پادشاهی برگزید، لذا پس از او «اردشیر پسر هرمزد ،پسر نرسی ،پسربهرام،پسرشاپور ، پسر اردشیر بابکان به پادشاهی رسید چون تاج بر سر نهاد بزرگان را بار داد ...اما چون جای خود را در سلطنت استوار یافت بر بزرگان و مهتران دست یازید و انبوهی از ایشان را کشت تا آنکه مردم او را پس از چهار سال پادشاهی برکنار کردند »[15] اردشیر دوم از379 میلادی تا 383 میلادی پادشاهی کرد پس از او پسرش شاپور سوم (383 – 388 م) به حکومت رسید ،این دو پادشاه همراه بهرام چهارم (388-399 م) هر سه پایان اندوه باری داشتند که نشانه قدرت رو به رشد اشراف و روحانیون از زمان شاپور دوم است ، در دوران یزدگرد یکم (399-420 م) تا اندازه ای از تعصب دینی کاسته شد و با اقلیت های مذهبی به نیکی رفتار شد و شاید به همین دلیل در منابع دینی زرتشت به او لقب بزهکار داده اند ،پس از وی بهرام پنجم صاحب تخت و تاج ساسانی شد (420م)، او پادشاه رزم و بزم بود و نوشته های فرجام شناسی زرتشتی عصر او را دوره صلح و آرامش می دانند که دیوان ناچار شدند پنهان شوند و این سیاست در شاهنامه حکیم توس نیز نمود یافته است بطوری که فردوسی از قول بهرام می گوید:
«تن شاه دین را پناهی بود - که دین برسر او کلاهی بود
پناهی به از دین نباشد همی – ابی دین نشاید ترا زد همی».[16]
در دوره یزدگرد دوم (438-457 م) نفوذ دین زرتشتی در حکومت بیش از پیش مشاهده می شود به گونه ای که مطابق کتاب اعمال شهدای سریانی ،حکومت به آزار و اذیت مسیحیان و یهودیان پرداخته است و در نتیجه روحانیون زرتشتی و وقایع نگاران ساسانی از یزدگرد دوم به نیکی یاد کرده اند .[17]
دو پسر یزدگرد دوم ،یعنی هرمز سوم (457-459م) و پیروز یکم (459-484 م) به پادشاهی رسیدند ، در دوره حکومت پیروز هون ها به کشور تاختند وپسرش قباد و دخترش را گروگان گرفتند ،در این زمان آزار مذهبی به خصوص علیه یهودیان وجود داشت و قحطی و گرسنگی سراسر امپراتوری را فرا گرفته بود ،دوران کوتاه حکومت بلاش (484-488م) بی حادثه گذشت،«بلاش روشی نیکو داشت و به آبادانی راغب بود و از حسن تدبیر وی یکی آن بود که اگر می شنید که خانه ای خراب شده و مردمش کوچ کرده اند ، صاحب دهکده ای را که خانه در آن بود عقوبت می کرد که چرا کمکشان نکرده تا ناچار به کوچ کردن نشوند .» [18]مدت پادشاهی بلاش چهار سال بود ،در سال 499میلادی روحانیون و اشراف او را برکنار کردند و قباد یکم را به پادشاهی بر گزیدند ،در زمان او مزدک قیام می کند و قباد برای کوتاه کردن دست روحانیون با مزدک هم پیمان می شود ،روحانیون او را برای مدتی از سلطنت خلع می کنند و برادرش جاماسب را به جایش به سلطنت می رسانند اما مزدک به کمک هیاطله دوباره به قدرت میرسد ، سالهای پایانی حکومت قباد و حکومت خسرو یکم انوشیروان(531-579م) توام با اصلاحات اجتماعی و سیاسی بوده است ،یکی از دلایل اصلی انجام این اصلاحات که عمدتا در زمان خسرو اول انجام گرفت افزایش نارضایتی مردم از اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور بود که منجر به قیام مزدک در دوره قباد وسرکوب آن در دوره خسرو اول شد، و خسرو اول برای کاستن این بار نارضایتی عمومی مجبور به انجام برخی اصلاحات شد، اصلاحاتی نظیر: مدارا با مسیحیان نسطوری،تاسیس دفتری به ریاست یکی از موبدان بزرگ با عنوان مدافع درویشان و داورتا به یاری تهیدستان و ستمدیدگان اقدام کند ، انجام اصلاحات اداری و مالیاتی ،آغاز نهضت ادبی و ترجمه متون هندی و غربی :وی رعایا را به فرا گرفتن دانش تشویق نمود و دانشمندان و دانشمندان را از هند و چین فرا خواند و دستور داد کتب فلسفی ،حساب ،هندسه ، اخلاق و علوم متداول را از لاتین و یونانی و سریانی و سانسکریت به پهلوی ترجمه کنند ، وی مردم را به هنر و صنعت تشویق کرد ، درشهرهای بزرگ بیمارستان تاسیس کرد، شماره سپاه جاوید را افزود و لشکر را به نظم تازه در آورد[19] ؛ احتمالا کتاب ارداویرافنامه نیز در جریان این نهضت ادبی در دوره خسرو اول توسط موبدان زرتشتی نوشته شده و هدف از نگارش آن نیز همانگونه که در فصل نخست کتاب گفته شده مقابله با شک و دودلی بوده است که بر اثر هجوم ادیان جدید مانند مانویت ، مسیحیت و بیشتر از همه مزدک در دل مردم ایجاد شده بوده؛ در اواخر دوره ساسانی شاهان دیگر اقتدار دینی خود را به نفع طبقه روحانیت از دست می دهند شاهان در پایان دوره تنها حاکم هستند و نه مظهر اراده خداوند ، آنها دیگر جنبه الوهیت ندارند ، برای نمونه : « پادشاهی خسرو هم قشری بوده و هم بی تعصب تا آنجا که به ارتداد زروانی مربوط می شود ، فرمانی که در دینکرت نقل شده اعتراض آشکاری به این دین ندارد ...در پادشاهی هرمزد چهارم [برای کوتاه کردن دست موبدان]ناگزیر گردید که خود را با مسیحیان مهربان نشان دهد ... بهرام ششم، چوبین در شورش خود بر هرمز چهارم و خسرو دوم از پشتیبانی یهودیان توانگر ... برخوردار بود .خسرو دوم پرویز (590 – 628 م ) با زنی مسیحی که دختر ماوریکوس امپراتور بیزانس بود ازدواج کرد ».[20] در این بخش از حکومت ساسانی که از زمان کرتیر شروع شد ه بود ،روحانیون دارای چنان قدرتی می شوند که عزل و نصب شاهان ساسانی باید با تصویب انجمن مغان صورت می گرفت .
رد پای ساختارهای سیاسی نظام ساسانی در ارداویرافنامه:
الف - اسکندر منفور یا اسکندر محبوب
بیشترین بخش کتاب که به ساختارهای سیاسی اشاره کرده است فصل یک کتاب می باشد ، در این بخش انگیزه و هدف نوشتار کتاب توضیح داده شده است ، مطابق کتاب ،گجسته اسکندر رومی مصر نشین فرمانروای ایران را کشت و دربار و فرمانروایی را آشفته و ویران کرد و اوستا و زند را که در شهر استخر در «دژنپشت»[21] نگهداری می شد را سوزاند و بسیاری از دستوران و موبدان و دین برداران ایرانی را کشت و در میان هر یک از بزرگان ایرانی کینه و اختلاف افکند و دین بهی را نابود کرد « می گویند مردان و کودکانی چند که از معرکه جان سالم به در بردند به سیستان گریختند و چندین نسک اوستا را که به خاطر داشتند از نابودی نجات دادند » [22]و در اینجاست که ارداویراف از جانب موبدان که در آتشکده آذرفرنبغ گرد آمده بودند مامور میشود که با سفر به عالم روحانی حقایق راستین دین را آشکار کند و آن را از خطر نابودی نجات دهد ، آنچه که در این مطلب حائز اهمیت است جایگاه اسکندر است ، در اینجا اسکندر دارای یک شخصیت منفور و ملعون و فرستاده اهریمن است که گناهانی نابخشودنی را مرتکب می شود گناهانی مانند : سوزاندن کتاب مقدس اوستا و زند – کشتن موبدان و هیربدان دین زرتشت – ایجاد اختلاف بین بزرگان ایرانی و تبدیل کشور به کرده خدایی . این چهره اسکندر منفور زاییده دوران تسلط سلوکیان بر کشور بود و مغان ایرانی که هرگز نمیخواستند تسلط یک بیگانه را بر کشور بپذیرند ، جریان مغ کشی داریوش اول را در یک دگردیسی تاریخی به اسکندر نسبت دادند و او را دشمن دین و میهن قلمداد نمودند «بیزاری مغان از همکاری با اسکندر می تواند توجیه این نکته باشد که چرا وقایع نویسان همراه اسکندر چنین ناچیز و بی مقدار از آنان نام می برند.» [23]اما این چهره منفور در اواخر دوره ساسانی با ترجمه کتاب سیرت اسکندر از یونانی به پهلوی به تدریج تغییر کرد به طوری که در منابع متاخر ساسانی و منابع آغازین ایرانی اسلامی نظیر شاهنامه و اسکندر نامه ، اسکندر دیگر فردی بیگانه نبود بلکه اسکندر فرزند دارای بزرگ و برادر ناتنی "دارای کوچک"[24] بود که در ازدواجی پنهانی مابین دارای بزرگ و دختر فیلیپ زاده شده بود و جهانگشایی دانا وخردمند ودیندار به شمار می رفت ، این دو چهره گوناگون از اسکندر در دوزمان متفاوت ایجاد شده اند ، چهره منفور اسکندر از دوره سلوکی آغاز می شود و تا زمان خسرو اول ادامه داشته است و چهره مقبول اسکندر نیز زاده اواخر دوران ساسانی و اوایل دوران اسلامی است ، ریشه این چهره مثبت از اسکندر بنا به نظر دکتر آموزگار منشا ایرانی ندارد و در اصل از منابع رومی و سریانی به زبان پهلوی راه یافته است این داستان های مثبت درباره اسکندر ریشه در نوشته ای کهن از آثار کالیستنس دروغین مربوط به پیش از سده چهارم قبل از میلاد دارد این نوشته در سده ششم میلادی به فارسی میانه ترجمه شد و مضمون آن با پاره ای اصلاحات بعدها وارد پیکره تاریخ روایی ایران شد و در شکل ایرانی خود اسکندر پسر دارای یکم و برادر ناتنی دشمن خود دارای دوم گردید بر اساس این داستان دارا که بر اثر خیانت دو تن از سردارانش زخم برداشته بود در حال مرگ از اسکندر میخواهد که کین او را از کشندگانش بستاند و از او می خواهد که با دخترش ازدواج کند و اسکندر نیز این وصیت ها را اجرا می کند و به ادامه فتوحات خود و نیز جستجوی چشمه آب حیات می پردازد این نگاه مثبت به اسکندر محصول اواخر دوره ساسانی و اوایل دوره اسلامیست ، پس نگاه منفی ارداویرافنامه به اسکندر خود بیانگر این است که این کتاب پیش از قرن پنجم و ششم میلادی نگاشته شده[25] و به زعم کسانی که آن را محصول دوران اوایل ایران اسلامی[26] می دانند متن اولیه کتاب در دوره ساسانی نگاشته شده است.
دومین نکته قابل توجه در آغاز فصل یکم کتاب زمان حمله اسکندر به ایران است که سیصد سال پس از ظهور زرتشت می باشد این زمان نیز در دیگر متون پهلوی تاکید شده است تکرار آن در دیگر متون پهلوی نشان می دهد که ارداویرافنامه با آنها در این زمینه اشتراک دارد و احتمالا همه در یک زمان نگارش و منشا اطلاعات آنها مشترک بوده است که خود نشان دهنده وجود دینی متمرکز و دولتی می باشد که از خصایص عصر ساسانی می باشد ، البته ذکر این سیصد سال در ارداویرافنامه ودیگر متون پهلوی خود منشا یک اشتباه تقویمی است که منجر به کوتاه حساب کردن دوره حکومت اشکانی شده است مطابق دیدگاه احسان یار شاطر که به واقعیت نزدیکتر است در دوره اشکانی و ابتدای دوره ساسانی تقویم سلوکی رواج داشته است و اردشیر بر اساس تاریخ سلوکی در سال 538 به قدرت می رسد اما ساسانیان خواستگاه این تقویم را فراموش کرده بودند و آن را تاریخ بومی و محلی ایران به شمار می آوردند به این دلیل آنها طرح هزاره زرتشتی را که معتقد بود هزار سال پس از ظهور زرتشت دین و دولت ایرانیان بر می افتد را به این تقویم پیوند زدند و آنان شروع این تقویم را که در اصل سال 312 پیش از میلاد و در دوره سلوکی شروع شده بود به اشتباه با آمدن زرتشت در هزاره نهم پیوند دادند بنابر این محاسبه نخستین سال پادشاهی اردشیر برابر با سال 3583 از سال پیدایی جهان در آیین زرتشت بود و و از آنجایی که پذیرش آیین زرتشت توسط گشتاسب مربوط به 258 سال پیش از آمدن اسکندر می دانستند با افزودن 14 سال پادشاهی اسکندر و کم کردن 272 سال از سال نشستن اردشیر بر تخت شاهی رقم 266 سال به دست می آید که آن را مدت زمان فرمانروایی اشکانیان دانسته اند که البته رقم اشتباهی می باشد و موجب شده است بخش بزرگی از تاریخ اشکانی در متون پهلوی حذف شود.در واقع ساسانیان خود مبدا تاریخی نداشتند ،آنها مانند هخامنشیان تاریخگذاری را با سالهای پادشاهی شاه آغاز می کردند حتی امروزه نیز زرتشتیان مبدا تاریخ خود را آغاز به تخت نشستن یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی محاسبه می کنند .[27]
ب- ظهور کیش ها و ادیان گوناگون در آستانه معراج ارداویراف
سومین نکته قابل توجه در فصل اول کتاب ذکر اوضاع مردمان ایرانشهر در آستانه معراج آذرباد و ارداویراف است مطابق نص صریح کتاب« مردمان در برابر مسائل ایزدان در گمان و شک بودند و گونه های بسیاری از کیشها و باورها و الحاد و شک و اختلاف رای در جهان به پیدایی آمد»[28]. این ادیان و کیش های الحادی میتوانند دینهای مانویت و مزدکی ،یهود و مسیحیت باشند که در سده سوم و چهارم میلادی روحانیون زرتشتی با آنها درگیر بوده اند و نوشتن کتاب ارداویرافنامه و کتیبه معراج کرتیر بازخورد این تقابل ادیان بوده و هدفش ارائه تصویری نوین و شفاف از بین قرائت های گوناگون آیین زرتشت بوده است در کتیبه کرتیر در کعبه زرتشت به این شعبه های انحرافی اشاره شده که به شدت از طریق وی و دستگاه روحانیت دولتی سرکوب شدند:
« ...و بر اهرمن و دیوان آسیب و گزندی بزرگ رسید و کیش اهریمن و دیوان از شهر رخت بر بست و گریزان شد و یهود و شمن و برهمن و نصارا و کریستیان و مغتسله و زندیق در شهر زده شدند و بت ها شکسته شدند و لانه دیوان ویران شد و گاه و نشستنگه ایزدان شد و شهر به شهر و جای به جای ، اعمال مربوط به ایزدان افزایش یافت و بسیاری آتش بهرام نشانده شد و بسیاری مغمرد شادمان و کامروا بودند و برای بسیاری آتشکده ها و مغان وقفنامه مهر شد در سند وقفنامه و کتاب هایی که هنگام پادشاهی بهرام شاهان شاه پسر بهرام ...و من دین مزدیسن و مغمرد خوب را در شهر محترم و دارای ارج کردم و مرد بدعت گزار و خرابکار را که در مغستان از دین مزدیسن و اعمال مربوط به ایزدان با تبیین دفاع نکرد ، ایشان را مجازات کردم و ملامتشان کردم تا آن را نیک گردانیدم و...از کرده من...بسیاری مردم سست ایمان بودند که ایمان آنها استوار شد و بسیاری بودند که کیش دیوان داشتند ،آنها نیز از کرده من کیش دیوان را رها کردند و کیش ایزدان را پذیرفتند »[29].
ج - رد پای وجود دین دولتی در ارداویرافنامه
چهارمین نکته قابل توجه در فصل اول کتاب تجمع موبدان زرتشتی در آتشکده فرنبغ می باشد که همه مردم را در این آتشکده جمع کردند و از میان آنان هفت نفر را برگزیدند و از میان این هفت تن سه نفر و از میان سه تن در نهایت با آزمون های سختی که گرفتند یک تن (ارداویراف) را برگزیدند ، این امکان تجمع گسترده روحانیان و مردم در آتشکده آذر فرنبغ و امکان برگزاری آزمونهای سخت و دشوار برای انتخاب یک تن از بین هزاران تن تنها در سایه وجود یک دین دولتی امکان پذیر است که در دوره ساسانی به وجود امد و گرنه در دوران اشکانی که دین چندان قدرت و اهمیتی نداشت امکان چنین تجمعی وجود نداشت و در دوره اسلامی نیزکه دین زرتشت به حاشیه رانده شده بود ،موبدان هرگز توان و قدرت انجام این گرد همایی را آن هم در فارس و نزدیک دستگاه خلافت اسلامی نداشتند پس توجه به این نکته دونتیجه را در بردارد : نخست وجود یک دین دولتی در دوره ساسانی که بر ساختار کتاب نیز تاثیر گذاشته است و دوم تعیین زمان نوشتار کتاب که در دوره ساسانی و احتمالا در عصر اصلاحات دینی در دوره شاپور اول یا دوم تا زمان خسرو اول نگاشته شده است.
همچنین در فصل 99 کتاب از مجازات سنگین وبسیار سخت روان هایی سخن رفته است که نسبت به فرمانروایان خود نافرمان بوده اند و با سپاهیان دشمنی می کرده اند « پس دیدم روان هایی که بر زبانشان میخ چوبی رسته بود نگونسار به دوزخ فرو می رفتند و دیوان با شانه آهنین همه تن ایشان را می کندند و پرسیدم : این روان ها چه کسانی است و چه گناهی کرده اند که روانشان چنین پاد افره گرانی را تحمل می کند ؟ سروش اهلو و آذر ایزد گفتند : این روان آن دروندانی است که در گیتی نسبت به فرمانروایان خود نافرمان بودند و سپاه و لشکر و فرمانروایان را دشمن داشتند.اکنون در اینجا چنین درد و آسیب و پاد افره گرانی را باید تحمل کنند .»[30]. وجود این مجازات سنگین دینی برای افرادی که شورشی و نافرمان هستند نشانگر وجود نوعی دین دولتیست دینی که وظیفه دارد از دولت وقت محافظت کند و این محافظت را در قالب آموزه های دینی به پیروانش دیکته میکند، در بعد رفتاری نیز« اعدام مانی به تحریک کرتیر که در سال 276 میلادی در ایام پادشاهی بهرام دوم اتفاق افتاد ،دلالت آشکاری است که دولت در آن ایام تا چه اندازه از دستگاه دینی حمایت می کرد،تعقیب و آزار منظم زندیکان ،یعنی تجدید نظر طلبان (از جمله مانویان)و به ستوه آوردن مکرر یهودیان ،بوداییان و مسیحیان گواه مساعی مستمر دستگاه دینی برای ادامه تسلط خود بر مردم است »[31].
د- نوع و شکل ساختار حکومتی جامعه ساسانی در ارداویرافنامه
تنها نوع و شکل پذیرفته شده حکومت در ارداویرافنامه حکومت پادشاهی است و در کتاب نشانی از دیگر انواع حکومتها مانند : حکومت شورایی ، فدرال ، جمهوری و غیره نیست و شاید تنها دلیل آن عدم آشنایی نویسنده کتاب با حکومتی غیر پادشاهی است ، پادشاه در اینجا تنها میتواند دو حالت داشته باشد ، پادشاهی خوب و پادشاهی بد ، البته کسی که پادشاهی خوب باشد و به رعیت برسد جایگاهش در بهشت در مرتبه خورشید پایه خواهد بود که مقامی بلند مرتبه است « و پرسیدم از سروش اهلو و آذر ایزد که این کدام جای و آنان روان کیستند ؟ سروش اهلو و آذر ایزد گفتند که : این جای خورشید پایه و ایشان روان های کسانی هستند که در گیتی پادشاهی خوب و دهبدی و سالاری کردند»[32]. و در فصل 55 دوباره در تاکید این مطلب میخوانیم « و دیدم روان فرمانروایان خوب و پادشاهان را که از آنان بزرگی و خوبی و نیرومندی و پیروزگری می تافت هنگامی که در روشنی در ارابه زرین و در گردونه می رفتند ».[33]
ه- ترتیب حوادث سیاسی بر پایه محتوی ارداویرافنامه:
در فصل نخست کتاب اشاره به موبدی به نام آذر باد مهرسپندان است که پیش تر از ارداویراف برای آزمایش دینی بر سینه او روی گداخته ریختند و او پیروز از آزمایش بیرون آمد و به پرسش های موبدان پاسخ گفت ، از آنجا که آذرباد موبد بزرگ عصر ساسانی و معاصر شاهنشاه شاپور دوم (۳۰۹ – ۳۷۹ م .) پسر هرمز بوده و عبارتی از دینکرت نیز آنرا تایید میکند چنین استنباط می شود که عصر زندگانی ویراف مقدم بر اواخر سده چهارم میلادی نبوده است ،البته عفیفی این دلیل را مورد تردید دانسته است زیرا به نظر او « از یکسو آذر باد مار سپندان از بزرگترین پیشوایان دین زرتشتی در زمان خود بوده و خدمات برجسته ای به این دین کرده و مورد احترام بهدینان قرار گرفته است و چنانچه این امر در زمان او اتفاق می افتاد باید شخص او بر گزیده می شد نه ویراف »[34]. این نویسنده زمان نوشتن کتاب را عقب تر دانسته و آن را مقارن حکومت اردشیر بابکان می داند ؛ ویدن گرن با اشاره به کتاب سوزی اسکندر آن را از پایه بی اساس می شمرد و آن را ساخته و پرداخته موبدان ساسانی می داند ، او از اینکه در کتاب ارداویرافنامه هیچ نامی از اردشیر اول و شاپور یکم نشده استنباط می کند که تالیف ارداویرافنامه در اوایل دوره ساسانی نبوده بلکه تالیف آن در دوره ظهور مانی و مزدک از شاپور دوم تا خسرو اول بوده است و دلیل نگارش آن را به همراه دیگر متون پهلوی تضاد بین این ادیان نوظهور با دیانت زرتشت می داند . [35]
محمد معین درباره تاریخ نوشتن رساله می گوید : « بدون شک متاخر تر زمان ویراف است مقدم بر اواسط سده نهم میلادی(سوم هجری) نمی تواند باشد زیرا در کتاب (فصل 1 – بند 16 ) نام دینکرت یاد شده و آن رساله پهلویست که نخستین نویسنده اش آذر فرنبغ پسر فرخزات در اواسط سده نهم میلادی سوم هجری میزیسته .»[36]
از طرف دیگر بنا به قراین موجوده نمیتوانیم زمان او را از سال ۶۵۱ م . یعنی سال قتل آخرین شاهنشاه ساسانی یزدگرد سوم متاخّرتر بدانیم چه در آغاز مقدمه ارداویراف نامه چنین آمده است : «پس اهریمن پتیاره برای بیگمان کردن مردم به این دین آن اسکندر گجسته (ملعون ) رومی مصرنشین را برخیزانیدو بغارت کردن و نبرد و ویرانی ایرانشهر فرستاد تا بزرگان ایران را بکشت و پایتخت شاهی را آشفته و ویران کرد و این دین مانند اوستا و زند بر پوست گاو پیراسته و به آب زرّین نوشته اندر استخر پاپکان در گنج نپشت نهاده بودند و آن اهرمن پتیاره بدبخت گجسته بدکردار اسکندر رومی مصرنشین را برانگیخت که بسوخت و چند دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و افزارمندان و دانایان ایرانشهر را بکشت … پس از آن مردمان ایرانشهر… بنعمت یزدان بیگمان شدند… پس موبدان و دستوران دین … بدرگاه پیروزمند آذرفرنبغ انجمن آراسته بسیار آیین سخن راندند و بر این شدند که ما را چاره باید ساختن ….»[37]. از این عبارات نیک پیداست که مولف رساله (یا نویسنده مقدمه ) هرج و مرج سیاسی و دینی را که در نتیجه تسلط اسکندر و جانشینان وی در ایران پیدا شده و دنباله آن بعهد اشکانیان کشیده بود، در نظر داشته است و اگر ویراف یا نویسنده ارداویراف نامه پس از حمله عرب میزیسته ممکن نبود که چنین موضوعی را مسکوت بگذارد و از سوی دیگر در عصر اسلامی و حکومت حکام مقتدر عرب در قرون اولیه اسلام تشکیل چنین مجمعی از روحانیان زرتشتی بسیار بعید می نماید.
نکته قابل توجه دیگر در فصل اول توجه به این جمله است « باید چاره خواهیم و کسی از ما برود و از مینوان آگاهی آورد »[38] . لازم به ذکر است که عین این جمله در کتیبه کرتیر در نقش رجب سطر پنج نیز تکرار شده است و نشان می دهد که کتاب پس از کتیبه کرتیر نوشته شده است.
ازآنچه گفته شد میتوان استنتاج کرد که ارداویراف پیش از سقوط خاندان ساسانی در فاصله اواخر سده چهارم و اواسط سده هفتم میلادی میزیسته است ، و تالیف اولیه آن نیز بر خلاف ادعا ی احسان یار شاطر که معتقد است :«تاریخ نوشتن این اثر به دوره اسلامی یعنی دوره ای میرسد که دین و ایمان در سراشیب زوال بود و زمان آن رسیده بود که با توصیف هراس انگیزی از رنج های دوزخ باری دیگر آنها را در میان مردم زنده کرد »[39]. به اواخر دوران ساسانی باز می گردد.
نتیجه :
همانگونه که در نمودار ذیلمشاهده می کنید تنها بخش اندکی از کتاب ارداویرافنامه به ساختارهای سیاسی اختصاص یافته است ، اما همین مطالب اندک سیاسی کتاب کاملا همسو با ساختار های سیاسی جامعه ساسانی می باشد ، در بخش نخست این فصل از همسویی سیاست و دیانت در جامعه ساسانی سخن گفتیم واین همسویی را در چندین بند از فصول ارداویرافنامه نیز مشاهده کردیم[40] ، این نگاه دینی به سیاست در نمایش چهره اسکندر نیز کاملا پیدا ست ، هنگامی که ارداویراف او را به گناهانی دینی نظیر: کشتن موبدان و سوزاندن زند و اوستا و کرده خدایی متهم می کند و چهره نفرت انگیزی از او نشان می دهد که در دیگر متون پهلوی نیز تکرار شده است ، تاریخنگاری سیاسی نیز در آغاز کتاب بر مبنی تاریخنگاری دینی زرتشتی است که ظهور اسکندر را 300 سال پس از زرتشت می داند این تاریخ نگاری اسطوره ای همانگونه که اشاره شد خود منشاء بروز برخی از اشتباهات شد که یکی از پیامدهای آن کوتاه شدن دوره اشکانیان بود ، سومین نکته قابل توجه در کتاب اشاره به ظهور کیش ها و ادیان گوناگون در آستانه معراج ارداویراف می باشد که شک و دو دلی را در بین مردمان ایجاد نمود و این ادیان نوظهور ادیان مانی و مزدک و مسیحیت بودند که موبدان زرتشتی را به وحشت افکندند و آنها را وادار نمودند تا در برابر آنها دست به نشر متون دینی خود نظیر ارداویرافنامه بزنند ،در بخش (د) دیدیم که ارداویراف تنها نوع و شکل حکومت مورد قبول را پادشاهی معرفی میکند که کاملا با جامعه ساسانی هماهنگ است در ادامه ترتیب حوادث سیاسی در کتاب که از ظهور اسکندر و سپس دوران کرده خدایی (اشکانی) و شورش اردشیر و تجمع موبدان در آتشکده آذرفرنبغ فارس برای نگارش کتاب ارداویرافنامه ،همگی منطبق بر حوادث سیاسی جامعه ساسانی است ، چرا که اگر کتاب در دوران اسلامی نگاشته شده بود حتما در آن اشاره ای به حمله اعراب می شد و در دوره اسلامی هرگز امکان تجمع چند هزار نفره موبدان در آتشکده استخر فارس وجود نداشته است .همچنین ملاحظه کردیم که اشتراکاتی بین متن ارداویرافنامه و کتیبه معراج کرتیر وجود دارد که نشان میدهد این دو اثر در آغاز نگارش با یکدیگر در ارتباط بوده اندو از آنجا که کرتیر در متون اسلامی جایگاهی ندارد و شخصیتی نا آشناست ، پس می توانیم با اطمینان قریب به یقین بگوییم که ساختارهای سیاسی ارداویرافنامه کاملا منطبق بر ساختار های سیاسی جامعه ساسانی هستند و به این ترتیب فرضیه تحقیق اثبات می گردد.
فهرست منابع و مآخذ:
کتب:
- آسانا، جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب ، (1371)،متون پهلوی ،ترجمه سعید عریان، تهران : کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
- آشتیانی ، جلال الدین ،(1374)،زرتشت - مزدیسنا و حکومت ، تهران : شركت سهامی انتشار.
- ابن اثیر،عزالدین علی ،(1370)،تاریخ کامل ،ترجمه سید حسین روحانی ، ج2 ، تهران: اساطیر .
- اوستا ،(1385)،ترجمه و گزارش جلیل دوستخواه ،ج1و2، ، تهران : گلشن.
- امامی شوشتری، محمد علی ، (1351)،تاريخ شهرياری ، تهران : انتشارات وزارت فرهنگ و هنر.
- ادوارز ، پل ، (1378)،فلسفه اخلاق ،ترجمه انشاء الله رحمتی ، تهران :تبیان .
- ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنی ،(1391)،ترجمه و گزارش رحیم عفیفی ، چاپ سوم ، تهران : توس.
- ارداویرافنامه ،(1372)، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین.
- ارسطو ،(1386)،اخلاق نیکوماخوس .ترجمه صلاح الدین سلجوقی ، تهران :عرفان.
- اینوسترانتسف ،کنستانتین ، (1351)، تحقیقاتی درباره ساسانیان ، ترجمه کاظم کاظم زاده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب .
- بویس ، مری ،(1375)، تاریخ کیش زرتشت پس از اسکندر گجسته ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، ج 3 ، تهران: توس . .
- بروسیوس،ماریا ، (1385)،ایران باستان ، ترجمه عیسی عبدی ، تهران :ماهی .
- بيانی، شیرین ،(1383)، شامگاه اشكانی و بامداد ساسانيان ، تهران :دانشگاه تهران .
- تفضلی ، احمد ، (1376)،تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، جلد اول ، تهران :سخن .
- ثعالبی نيشابوری ، عبدالملك بن محمد بن اسماعيل ،(1368)، تاريخ ثعالبی ( غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم ) ،ترجمه ز.تنبرگ، دیباچه مجتبی مينوی ، ترجمه محمد فضائلی، تهران : نشر نقره .
- خواند امیر ، (1353)،تاریخ حبیب السیر ، زیر نظر دکتر محمد دبیر سیاقی ، چ 2، تهران :خیام .
- دریایی ،تورج ،(1383)، شاهنشاهی ساسانی ، ترجمه مرتضی ثاقب فر ، تهران : ققنوس.
- ________، (1382)،تاریخ و فرهنگ ساسانی ، ترجمه مهرداد قدرت دیزجی ، تهران : ققنوس .
- ریتزر، جورج،(1374)،نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر،محسن ثلاثی، چ 3 ،تهران: علمی فرهنگی.
- زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر بابکان ، (1348)، ترجمه وتصحیح صادق هدایت ، تهران : گهبد.
- سامی ، علی ، (1342)،تمدن ساسانی ،شیراز: دانشگاه شیراز .
- شاپورشهبازی ،علیرضا ، (1389)،تاریخ ساسانیان ، تهران :مرکز نشر دانشگاهی .
- شوشتری(مهرین) ،عباس ،(1342)،ایران نامه یا کارنامه ایرانیان در عصر ساسانیان، تهران : آسیا .
- ________ ،(1349)،کشورداری و جامعه ایران در زمان ساسانیان ، تهران :آشنا ، ،.
- طبری ،احسان ،(1348)،برخی بررسی ها درباره جهان بينی ها و بينش های اجتماعی در ايران ، تهران :بی نا.
- طبری ، محمد بن جریر ، (1353)،تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ج 2 ، تهران :اساطیر .
- عریان ، سعید ، (1377)،واژه نامه پهلوی، تهران :بی نا.
- ________ ،(1382)، راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، تهران :معاونت پژوهشی پژوهشکده زبان و گویش .
- فرای ، ریچارد نلسون ،(1388)، میراث باستانی ایران ، ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران :علمی و فرهنگی .
- فردوسی ، ابوالقاسم ،(1379)، شاهنامه ،به تصحیح ژول مول ، چاپ پنجم ، تهران : بهزاد .
- کریستین سن، آرتور،(1384)،ایران در زمان ساسانیان ،ترجمه رشید یاسمی ، تهران :نگاه .
- لوکونين ، ولادیميرگریگورویچ،(1365)، تمدن ايران ساسانی ،ترجمه عنایت الله رضا ، تهران :علمی وفرهنگی.
- معین ،محمد ،(1348)،یاد نامه پور داوود ، ج1و2، تهران :اساطیر .
- نفیسی ، سعید ، (1383)،تاریخ تمدن ایران ساسانی ، ج 1، چ1، تهران :اساطیر .
- نقیب زاده ، احمد ،(1392)،در آمدی برجامعه شناسی سیاسی ، چ 11 ، تهران: سمت .
- ویدن گرن ، گئو، (1377)،دینهای ایران ، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: آگاهان ایده.
- یار شاطر ، احسان ،(1380)، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ، قسمت دوم ،چاپ دوم ، تهران :امیر کبیر .
مقاله:
- 1. اقبال آشتيانی ، عباس،(1342)، «اردشير بابکان موسس سلسله ساسانی» ، مجله ايرانشهر ، سال 3، شماره 12، ص52 .
[1] - کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان و دبیر آموزش و پرورش شهرستان دامغان a506506506@gmail.com
[2] - نقیب زاده ، احمد ،(1392)،در آمدی برجامعه شناسی سیاسی ، چ 11 ، تهران: سمت ، ص 165
[3] - طبری ، محمد بن جریر ، (1353)،تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ج 2 ، تهران :اساطیر ، ص 69 .
[4] - بيانی، شیرین ،(1383)، شامگاه اشكانی و بامداد ساسانيان ، تهران :دانشگاه تهران ، ص 12 .
[5] - اقبال آشتيانی ، عباس،(1342)، «اردشير بابکان موسس سلسله ساسانی» ، مجله ايرانشهر ، سال 3، شماره 12، ص52 .
[6] - فرای ، ریچارد نلسون ،(1388)، میراث باستانی ایران ، ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران :علمی و فرهنگی ،صص217 - 272
[7] - لوکونين ، ولادیميرگریگورویچ،(1365)، تمدن ايران ساسانی ،ترجمه عنایت الله رضا ، تهران :علمی وفرهنگی،ص 96 .
[8] - دریایی ،تورج ،(1383)، شاهنشاهی ساسانی ، ترجمه مرتضی ثاقب فر ، تهران : ققنوس ، ص 25
[9] - ابن اثیر،عزالدین علی ،(1370)،تاریخ کامل ،ترجمه سید حسین روحانی ، ج2 ، تهران: اساطیر، ص 453
[10] - خواند امیر ، (1353)،تاریخ حبیب السیر ، زیر نظر دکتر محمد دبیر سیاقی ، چ 2، تهران :خیام ، ص 227
[11] - ثعالبی نيشابوری ، عبدالملك بن محمد بن اسماعيل ،(1368)، تاريخ ثعالبی ( غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم ) ،ترجمه ز.تنبرگ، دیباچه مجتبی مينوی ، ترجمه محمد فضائلی، تهران : نشر نقره ، ص 319
[12] - شوشتری(مهرین) ،عباس ،(1342)،ایران نامه یا کارنامه ایرانیان در عصر ساسانیان، تهران : آسیا ،ص 68
[13] - بروسیوس،ماریا ، (1385)،ایران باستان ، ترجمه عیسی عبدی ، تهران : ماهی ، ص 194
[14] - زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر بابکان ، (1348)، ترجمه وتصحیح صادق هدایت ، تهران : گهبد ، ص127
[15] - شاپورشهبازی ،علیرضا ، (1389)،تاریخ ساسانیان ، تهران :مرکز نشر دانشگاهی ، ص 121
[16] - فردوسی ، ابوالقاسم ،(1379)، شاهنامه ،به تصحیح ژول مول ، چاپ پنجم ، تهران : بهزاد ، ص 541.
[17] - دریایی ،تورج ،(1383)، شاهنشاهی ساسانی ، ترجمه مرتضی ثاقب فر ، تهران : ققنوس ، ص 39
[18] - طبری ، محمد بن جریر ، (1353)،تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ج 2 ، تهران :اساطیر ،ص 639
[19] - شوشتری(مهرین) ،عباس ،(1342)،ایران نامه یا کارنامه ایرانیان در عصر ساسانیان، تهران : آسیا ،ص 165
[20] - یار شاطر ، احسان ،(1380)، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ، قسمت دوم ، چاپ دوم ، تهران : امیر کبیر ،ص 325
[21] - احتمالا کعبه زرتشت
[22] - بویس ، مری ،(1375)، تاریخ کیش زرتشت پس از اسکندر گجسته ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، ج 3 ، تهران: توس ، ص 16
[23] - همان ، ص 15
[24] - مراد داریوش سوم است .
[25] - احتمالا زمان خسرو اول
[26] - قرن 3 هجری قمری
[27] - یار شاطر ، احسان ،(1380)، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ، قسمت دوم ،چاپ دوم ، تهران :امیر کبیر ،ص 203
[28] - ارداویرافنامه ،(1372)، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین ،ص 43
[29] - عریان ، سعید، (1382)، راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، تهران :معاونت پژوهشی پژوهشکده زبان و گویش ، ص 192
[30] - ارداویرافنامه ،(1372)، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین ،ص 95.
[31] - یار شاطر ، احسان ،(1380)، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ، قسمت دوم ،چاپ دوم ، تهران :امیر کبیر ، ص 54
[32] - ارداویرافنامه ،(1372)، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین ،ص 55.
[33] - همان ، ص 57
[34] - ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنی ،(1391)،ترجمه و گزارش رحیم عفیفی ، چاپ سوم ، تهران : توس ، ص 7
[35] - ویدن گرن ، گئو، (1377)،دینهای ایران ، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: آگاهان ایده ،ص 350-358
[36] - معین ،محمد ،(1348)،یاد نامه پور داوود ، ج1و2، تهران :اساطیر ،ص173
[37] - ارداویرافنامه ،(1372)، ترجمه ژاله آموزگار ، تهران: نشر معین ، ص42 - 44
[38] - همان ، ص44
[39] - یار شاطر ، احسان ،(1380)، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، ترجمه حسن انوشه ، جلد سوم ، قسمت دوم ،چاپ دوم ، تهران :امیر کبیر ، ص 770